Thursday, December 14, 2006

نشریه کار شماره ٤٩١


نشریه کار شماره ٤٩١ سال بیستم‌ و هشتم – نيمه دوم آذر ١٣٨٥
http://www.fadaian-minority.org/kar/pdf/kar491.pdf
شماره فکس سازمان فدائیان (اقلیت): ۰۰٤٤٨٤۵٢٨۰٢۱۹۹
شماره پیام‌گیر سازمان فدائیان (اقلیت): ٠٠٣١٦٤٩٩٥٣٤٢٣
آدرس تماس :
I.S.F / P.B.398 / 1500 Copenhagen V / Denmark
نشانی سازمان فدائیان (اقلیت) روی اینترنت:
http://www.fadaian-minority.org/
آدرس الکترونیکی سازمان فدائیان (اقلیت):
info@fadaian-minority.org

آمریکا، شکست استراتژی و استراتژی شکست

از مدت ها قبل، مسجل شده بود که امپریالیسم جنگ طلب آمریکا به رغم اشغال عراق وتوسل به خشن ترین و بی رحمانه ترین شیوه ها در سرکوب و کشتار مردم بی دفاع این کشور وبه رغم سرهم بندی کردن یک پارلمان و روی کار آوردن یک دولت دست نشانده و عروسکی آنهم به زور سر نیزه، از پیشبرد سیاست ها وتحقق اهداف استراتژیکی خود در عراق و درمنطقه خاور میانه باز مانده است. قرار بود امپریالیسم آمریکا پس از تحمیل یک جنگ تجاوزکارانه بر مردم عراق واشغال این کشور، موقعیت نظامی و سیاسی خود راتحکیم کند ، اوضاع عراق را تحت کنترل خویش در آورد، تا ضمن تسلط بی چون وچرا بر منابع نفت وانرژی و غارت بی دغدغه ی آن، عراق را به یک سکو و پایگاه مستحکمی برای گسترش اقدامات جنگ طلبانه و توسعه طلبانه خودمبدل سازد. عراق، باید دروازه را به روی ”خاور میانه بزرگ“ که امپریالیسم امریکا نقشه ی ”ایجاد“ آن را در سر داشت، می گشود! اما سیر رویدادها در عراق، به روشنی نشان میدهد که امپریالیسم آمریکادرپیشبرداین سیاست باشکست وناکامی روبروشده است.
پس از نزدیک به چهار سال از اشغال عراق واعزام زبده ترین نیروهای ارتش آمریکا و انگلیس به این کشور و کار بست پیشرفته ترین تجهیزات جنگی و نظامی علیه مردم عراق، نه تنها عراق، از چنین جایگاهی برخوردار نشده است و ثبات وآرامش وامنیتی در آن دیده نمی شود، بلکه کل منطقه خاور میانه نیز به ورطه ی جنگ و کشتار، و ناامنی بیشتر سوق داده شده است. جورج بوش نماینده هارترین جناح امپریالیسم آمریکا که مدت های مدید، از پذیرش بن بست و شکست سیاست های آمریکا در عراق طفره می رفت، اکنون زیر فشار واقعیت های موجود، مجبور است این شکست را بپذیرد.
افزایش حجم گسترده ی کشتار و درگیری های خونین در عراق، بویژه درچندماه اخیربسیار دهشتناک ودرتاریخ این منطقه کم سابقه است وحتا بامیزان کشتاروخون ریزی دراوج جنگ های داخلی چند سال پیش در لبنان هم قابل قیاس نمی باشد. افزایش نا امنی و هرج ومرج در عراق، درعین حال باافزایش تلفات سربازان آمریکائی نیز همراه بوده است.افزون بر آن که صدها هزار تن از مردم بی دفاع عراق در این جنگ کشته و زخمی و معلول شده اند، شمار تلفات نیروهای اشغال گر نیز افزایش یافته است ونزدیک به ۳۰۰۰ آمریکائی در این جنگ قربانی مطامع امپریالیسم آمریکا شده اند. این رویدادها نیز به نوبه ی خود، بردامنه اعتراض و نارضایتی توده های مردم عراق وآمریکا نسبت به سیاست دولت آمریکا و ادامه اشغال وجنگ افروزی افزوده است. تمامی ترفندهای امپریالیسم آمریکا برای شکستن بن بست عراق وپنهان ساختن شکست سیاست های دولت بوش ، بی ثمر بوده است. شکست حزب جمهوری خواه در انتخابات سنا ومجلس نمایندگان آمریکا ، استعفای دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا وکناره گیری جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل که به عنوان یک فرد شدیدا جنگ طلب و اولترا راست شناخته می شد وتوسط شخص جورج بوش به این مقام منصوب شده بود، تماما بازتاب همین واقعیت یعنی شکست استراتژی آمریکا در عراق است. حتا رامسفلد به عنوان یکی از سرسخت ترین مدافعان سیاست های نظامی آمریکا و به عنوان یکی از پلید ترین عناصر و مجریان کشتار مردم عراق وآفریننده ”ابوغریب“ ها نیز از شکست آمریکا، از ضرورت تغییر استراتژی آمریکا، ازضرورت عقب نشینی و ”خروج آبرومندانه“ آمریکا از عراق سخن گفته است." استفن هادلی " مشاور امنیت ملی کاخ سفید نیز این گفتار را مفید وسازنده خوانده است! کار به جائی رسیده است که دیگرحتا کوفی عنان ، این تماشاچی حرفه ای وبی تفاوت نمای همیشه گوش به فرمان آمریکاهم صدایش درآمده است و، وضعیت عراق را ” بدتر ازجنگ داخلی“ و ” بیش از حد خطرناک“ توصیف می کند و برای رسیدگی به اوضاع عراق و پیدا کردن یک راه حل عاجل ، ” تشکیل یک کنفرانس بین المللی“ را پیشنهاد می کند!
" خلیل زاد" ، سفیر آمریکا در عراق، عقب نشینی نیروهای آمریکائی از عراق را ضروری وآن را بهترین گزینه ی آمریکا می داند." دیوید ساتر فیلد" ، مشاور وزیر خارجه آمریکا می گوید آمریکا در صدد آن است که ”راه برد“ خود را درعراق تغییر دهد. و بالاخره انتشار گزارش کمیته "بیکر- همیلتون" ، با صراحت بیشتری برشکست استراتژی آمریکا در عراق و درمنطقه ی خاورمیانه ، مهر تائید می زند. کمیته ی ”بیکر- همیلتون“ یا ”گروه مطالعه عراق“ مرکب از ده سیاستمدار پرسابقه، از دوحزب دمکرات وجمهوری خواه است، که کنگره آمریکا حدود ۹ ماه پیش به آن ماموریت داده بود تا به تحقیق و بررسی اوضاع عراق بپردازد و راه های عملی و مشخصی برای غلبه برمعضلات عراق پیدا کند.
اما در گزارشی که توسط این کمیته و تحت عنوان"راه پیشبرد" تهیه وتنظیم شده است، درعین آنکه به وخیم تر شدن اوضاع عراق اشاره می شود ، ولی درواقع هیچ راه حلی برای برطرف ساختن و حل مشکلات عراق ومردم آن ارائه نشده است. معهذاتاآنجاکه به تغییراستراتژی آمریکابرمی گردد، پیشنهادات این کمیته که از آن ها به عنوان بهترین استراتژی آمریکا در عراق و کل منطقه یاد شده است، در برگیرنده چند ین مورد است و قبل از همه برخروج گردان های جنگی آمریکا از عراق انگشت گذاشته شده است . ایجاد فوری یک اجماع بین المللی درخصوص برقراری ثبات وامنیت در عراق و تشکیل یک گروه حمایتی برای آشتی ملی در عراق بااستفاده از نفوذ جمهوری اسلامی وسوریه در عراق و لبنان و در کل منطقه خاور میانه از جمله پیشنهادهای دیگر این" گروه مطالعه" است. در گزارش این گروه، درعین حال به این مسئله نیز اشاره شده است که آمریکا نمی تواند به اهداف خود در خاور میانه دست پیدا کند مگر آن که مستقیما به مناقشات اعراب و اسرائیل هم بپردازد و در خصوص دوکشور مستقل فلسطین واسرائیل راه حل خودرا ارائه کند وبه آن متعهد شود.
جورج بوش این گزارش را "جالب" خواند واضافه کرد که نتایج آن را "جدی" خواهد گرفت و در زمان مناسب آن را به اجرا خواهد گذاشت. جورج بوش بلافاصله از نمایندگان کنگره آمریکا خواست با توجه به این گزارش، با دولت همکاری کنند تا راه حلی برای معضل عراق پیدا کند. پس از انتشار این گزارش بود که جورج بوش ناگهان به یاد مردم آمریکا افتاد و گفت "مردم آمریکا ازما انتظار دارند که در راستای دست یابی به اهدافمان استراتژی جدیدی را اتخاذ کنیم"!
بدین ترتیب بوش رئیس جمهور آمریکا هم اعتراف می کند که استراتژی آمریکا در عراق و خاور میانه باشکست روبرو شده است وآمریکا بایداستراتژی جدیدی اتخاذ کند. بدین منظور، اوهم اکنون سرگرم مشورت با دیگر کارگزاران امپریالیسم آمریکا، منجمله کارشناسان ارشد وزارت خارجه، وزارت دفاع وفرماندهان ارشد نظامی آمریکا در عراق می باشد. " تونی اسنو" سخنگوی کاخ سفید، در گفتگو با سی. ان. ان گفت که جورج بوش پس از گفتگو با رؤسای ستاد مشترک و دبیر شورای امنیت ملی در خصوص این گزارش، تغییر در عرصه سیاست ها واستراتژی جدیدش را تا پایان سال جاری اعلام خواهد کرد!
و اما مستقل از این که پیشنهادات گروه تحقیقی " بیکر- همیلتون" تا چه حد درعمل بتواند به اجرا در بیاید ومستقل از این که جمهوری اسلامی، سوریه، دولت کنونی عراق، اسرائیل، لبنان، دولت خودگردان فلسطین، عربستان و سایر دولت های دخیل در مسائل خاور میانه، تا چه اندازه برای عملی شدن این پیشنهادات آمادگی داشته باشند ویا در آن مشارکت جویند، این نکته از هم اکنون روشن است که دولت آمریکا از تلاش برای دست یابی به اهداف امپریالیستی خود باز نخواهد ایستاد. استراتژی دولت آمریکا را منافع انحصارات امپریالیستی رقم می زند. امپریالیسم آمریکا بنا به خوی و خصلت خود، دست از جنگ افروزی وتوسعه طلبی برنخواهد داشت. استراتژی دولت آمریکا برای کسب بازارهای جدید وغارت منابع انرژی به ویژه در منطقه خاور میانه ، بر جنگ وکشتار وتجاوز استوار است. حضور امپریالیسم آمریکا در منطقه، با تقویت و بسط ارتجاع سیاسی در منطقه وانقیاد بیشتر توده های مردم همراه است. در استراتژی آمریکا نه تنها منفعت کارگران و زحمتکشان عراق ومنطقه وحل و فصل معضلات اساسی آنها جائی ندارد، بلکه این استراتژی ، لزومابر خلاف آن هم هست.
روشن است که هر استراتژی و هر سیاستی که در تقابل با منافع مردم زحمتکش عراق ومنطقه خاور میانه باشد، لزوما ونهایتا محکوم به شکست است. چنین است که سیاست اشغال واستراتژی دولت آمریکا در عراق با شکست روبرومی شود. استراتژی جدید آمریکا هم چیزی جدا از استراتژی گذشته آن نیست. عاقبت شکست استراتژی آمریکا درعراق، چیز دیگری جز رویکرد آمریکا به استراتژی شکست نخواهد بود!

پیروزی چاوز و مسئله مجادله برانگیز انقلاب بولیواری

در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا که دراوائل دسامبر برگزار شد، هوگو چاوز، بار دیگر با کسب ۶۱ در صد آراء به پیروزی رسید.
وی، در سخنرانی خود در۴ سپتامبر، خطاب به هزاران تن از طرفدارانش که با پیراهن های سرخ، پیروزی وی را جشن گرفته بودند، گفت: عصر جدیدی آغاز شده است. ما نشان دادیم که ونزوئلا سرخ است. ونزوئلا، نشان می دهد که یک دنیای بهتر و جدید ممکن است و ما در حال بنای آن هستیم. هیچکس نباید از سوسیالیسم بترسد. سوسیالیسم انسان است. سوسیالیسم عشق است. زنده باد انقلاب سوسیالیستی. مرگ بر امپریالیسم. ما به دنیای جدیدی نیاز داریم. وی، ضمن اعلام همبستگی بامردم کوبا، گفت: این انتخابات یک شکست دیگر برای شیطان است که می کوشد بر جهان مسلط شود. شیطان مورد نظر چاوز، امپریالیسم آمریکاست.
چاوز از هنگامی که برای نخستین با در ونزوئلا به قدرت رسید، از آغاز انقلابی سخن می گوید که آن را انقلاب بولیواری می نامد. او انقلاب بولیواری را مدلی برای دیگر کشورهای آمریکا لاتین می داند. به تازگی نیز از انقلاب سوسیالیستی سخن می گوید.
واقعیت آنچه که در ونزوئلا گذشته ومی گذرد، چیست؟ آیا اساسا انقلابی در ونزوئلا رخ داده است یا نه؟ با پاسخ به این سئوال است که می توان یک ارزیابی دقیق از آن چه که اکنون در نزوئلا و برخی دیگر از کشورهای آمریکای لاتین، می گذرد، داشت و در قبال آن موضعی صحیح اتخاذ کرد.
انقلاب چیست؟ انقلاب، در ساده‌ترین معنای آن یک تغییر سریع و ناگهانی در رو بنای سیاسی جامعه و انتقال قدرت از یک طبقه ارتجاعی به یک طبقه مترقی‌ست. در معنای دقیق تر، یک دگرگونی ژرف در مناسبات اجتماعی است. لازمه این دگرگونی، تغییر در مناسبات طبقاتی است. اما این دگرگونی تحقق نخواهد یافت، مگر از طریق یک دگرگونی در روبنای سیاسی- حقوقی موجود، سرنگونی طبقه حاکم ستمگر و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه جدید ومترقی. به عبارت دیگر، انقلاب سیاسی.
اگر، انقلابات بورژوائی ، با انقلابات سیاسی وبه قدرت رسیدن بورژوازی به فرجام می رسیدند، در عصری که پرولتاریا به طبقه دگرگون کننده جهان، برای ایجاد جامعه سوسیالیستی تبدیل شده است، این انقلاب سیاسی، پیش شرط هر انقلاب اجتماعی ست. لذا سرنگونی بورژوازی وکسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر، سرآغاز، دگرگونی اجتماعی ست.
در این نکته کسی شک و شبهه ندارد که مناسبات سرمایه داری از سال ها پیش در ونزوئلا حاکم است و بورژوازی مدت مدیدی ست که قدرت سیاسی را در دست دارد.
نخستین سئوال این است که آیا در ونزوئلا، یک طبقه جدید است که طبقه حاکم ارتجاعی را از اریکه قدرت به زیر کشیده وقدرت سیاسی را به چنگ آورده است؟ پاسخ منفی است. در ونزوئلا، انتقال قدرت از دست یک طبقه ارتجاعی به یک طبقه مترقی که اولین نشانه یک انقلاب می‌باشد، رخ نداده است. بورژوازی که یک طبقه ارتجاعی‌ست، توسط طبقه تحت ستم و مترقی یعنی پرولتاریا، سرنگون نشده است، که اساسا بتوان از وقوع یک انقلاب در ونزوئلا سخن گفت. حتا در محدوده یک انقلاب بورژوا دمکراتیک هم نمی توان از وقوع یک انقلاب در ونزوئلا سخن گفت. چرا که یک چنین انقلابی در این کشور، اساسا موضوعیتی و وظیفه ای ندارد.
هوگوچاوز، اما، معلق در هوا نیست و در ورای طبقات موجود در ونزوئلا، قرار ندارد. وی به کدام طبقه تعلق دارد؟ به همان طبقه ای که در ونزوئلا حاکم بوده است. شق ثالثی نمی‌تواند وجود داشته باشد. یا حاکمیت بورژوازی یا حاکمیت پرولتاریا. روشن است که پرولتاریا طبقه حاکم نیست. هر کس که با الفبای سوسیالیسم آشنائی داشته باشد، می داند که طبقه کارگر، نمی تواند به یک طبقه حاکم تبدیل شود، مگرآن که، روبنای سیاسی موجود را با درهم شکستن تمام دستگاه دولتی بورژوائی، دگرگون سازد وبه عنوان یک طبقه متشکل، قدرت سیاسی را به دست بگیرد و فرمانروائی سیاسی کند. نمایندگی سیاسی پرولتاریا را نیز، تنها یک حزب سیاسی پرولتاریا می تواند بر عهده داشته باشد ونه هر فرد و هر کسی که چنین ادعائی داشته باشد، ولو این که از میان خود کارگران برخاسته باشد. از این رو لولای کارگر و رهبر اتحادیه هم در دولت برزیل نمی تواند، نماینده سیاسی پرولتاریا و جایگزینی برای حکومت کارگری باشد.
پس اگر قدرت سیاسی در دست پرولتاریا نیست، در دست چه کسی ست؟ در دست طبقه ای که حاکم بوده و هست. طبقه بورژوا.
سئوالی که در اینجا پیش می آید، این است که اگر انقلابی در ونزوئلا رخ نداده وقدرت سیاسی همچنان در دست بورژوازی ست، پس چاوز چه کرده که آن را انقلاب بولیواری می نامد و حتا از انقلاب سوسیالیستی سخن می گوید؟ چرا در خود ونزوئلا، درمیان مردم کارگر و زحمتکش محبوبیت دارد ونفوذ واعتبار وی به سراسر آمریکای لاتین کشیده است؟ چرا بوش وهیئت حاکمه آمریکا، این همه با وی مخالف اند و چرا رقبای وی حتا برای به زیر کشیدن اش از قدرت، از هیچ توطئه ای فروگذار نمی کنند؟
پاسخ این است که چاوز، چپ ترین گرایش بورژوازی ونزوئلا را نمایندگی می کند. یک بورژوا- دمکرات به معنای واقعی کلمه است. از انجام یک رشته اصلاحات در چارچوب نظم موجود، بیم ندارد. درک وی از انقلاب بولیواری وحتا سوسیالیستی نیز از دیدگاه یک انسان دمکرات است. از همین زاویه نیز با راست ترین جناح بورژوازی درگیر است. با امپریالیسم آمریکا که نه فقط مردم ونزوئلا بلکه سراسر آمریکای لاتین رابه فقر وسیه روزی کشانده مخالف است. باسیاست اقتصادی موسوم به نئولیبرالیسم، که نه فقط توده های کارگر و زحمتکش، بلکه خرده بورژوازی را زیر منگنه قرار داده و ورشکست کرده است، مخالف است . وی در همین مدت کوتاهی که در راس قدرت قرارداشته است، یک رشته اقدامات رفاهی به نفع مردم فقیر و زحمتکش به مرحله اجرا در آورده است. در حال پیاده کردن الگوی کوبا در زمینه آموزش ودرمان رایگان در ونزوئلاست. کمک های مادی ویژه ای را به بهبود شرایط معیشتی مردم فقیر وکم درآمد اختصاص داده است. آزادی های سیاسی را بسط داده است. دمکراسی به مراتب بهتر از گذشته است. میدان وسیع تری برای ابتکار عمل کارگران گشوده شده است . طرح های مدیریت مشارکتی کارگران ودولت، در موسسات دولتی مورد بحث وگفتگوست. حتا در برخی موارد، خود کارگران، در موقعیت های ویژه، کنترل کارگری را در کارخانه‌ها به مرحله اجرا در آورده اند. اما نباید پنداشت که آنچه چاوز به نفع توده زحمتکش مردم، انجام داده و می‌دهد، خواست و اراده شخصی‌ اوست. رفرم ها ی وی در اساس، محصول مبارزه توده های زحمتکش مردم اند که پیش از چاوز، چندین کابینه را سرنگون کردند و همین توده زحمتکش، تاکنون مانع سرنگونی وی شده اند.
اما از دیدگاه چاوز، این اصلاحات، هم انقلاب‌اند و هم سوسیالیسم. بدون تردید، اقداماتی که وی انجام داده است، یک رشته اصلاحات اند واهمیت آنها کم نیست. اما این ها اقداماتی در محدوده جامعه سرمایه داری اند ونه چیزی فراتر از آن. این اصلاحات، هر آن چه هم که حائز اهمیت باشند، دراین واقعیت، تغییری پدید نمی آورند که ونزوئلا یک جامعه سرمایه داری ست وقدرت سیاسی نیز در دست طبقه سرمایه دار قرار دارد. گیریم جناح چپ بورژوازی.
حتا به رغم گرایش ضد امپریالیستی که چاوز از خود نشان می دهد، درهمین لحظه، حدود ۵۰۰ موسسه انحصاری آمریکائی در ونزوئلا، مشغول فعالیت اند. حدودا یک سوم واردات و بیش از نیمی از صادرات ونزوئلا، از آمریکاست. ونزوئلا در زمره چهارکشور صادرکننده مهم نفت به آمریکاست. ارزیابی موسسات ونهادهای مالی واقتصادی جهانی حاکی ست که ونزوئلا، سومین بازار صادراتی ایالات متحده، در آمریکای لاتین است.
از همین روست که به ویژه در پی شکست سیاست های امپریالیسم آمریکا در سراسر جهان واز جمله برسر کار آمدن جناج های چپ بورژوازی در تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین، هیئت حاکمه آمریکا در تلاش است، مناسبات این کشور را با ونزوئلا که در پی حمایت آمریکا از کودتا علیه چاوز، مدام وخیم تر گردید، بهبود بخشد. چرا که منافع اقتصادی قابل ملاحظه ای در ونزوئلا دارد.
خلاصه کنیم: آنچه که در ونزوئلا تحت رهبری چاوز رخ داده ومی دهد، یک رشته اصلاحات است. اصلاحاتی که در چارچوب نظم موجودند. با این وجود، اصلاحاتی به نفع توده های مردم. بورژوازی جناح راست در ونزوئلا، انحصارات امپریالیستی، به ویژه دولت آمریکا با این اصلاحات مخالف اند. چرا که نه فقط اندکی از سود ومنافع آنها کاسته می شود، بلکه اقداماتی ست، در خلاف جهت سیاست اقتصادی نئولیبرالیسم که در مقطع کنونی، سیاست بین المللی بورژوازی ست.
معهذا، همه این واقعیت ها ، تغییری در این مسئله پدید نمی آورند، که اقدامات دولت چاوز در ونزوئلا، یک مجموعه اصلاحات اند ونه انقلاب. ذره ای هم سوسیالیسم در این اصلاحات، وجود ندارد.

جنبش کارگری و اهمیت درک صحیح از شرایط کنونی


جنبش کارگری و
اهمیت درک صحیح
از شرایط کنونی

شاید بتوان گفت جنبش کارگری در طول حیات خود در ایران هرگز مانند امروز، این چنین مورد توجه جریانات گوناگون سیاسی قرار نگرفته است.
امروز نحوه ی برخورد به مسایل کارگری چه در میان روشنفکران چپ و فعالان کارگری و چه در درون حاکمیت از اهمیت ویژه ای برخوردار گشته است. این اهمیت بیش از هر چیز، نشانه ی نقش و موقعیتی است که طبقه کارگر می تواند در مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و برانداختن مناسبات سرمایه داری ایفا کند. در این شکی نیست که وزن و اهمیت کنونی طبقه کارگر با نقشی که طبقه کارگر در جریان مبارزات توده ها و قیام بهمن ۵۷ ایفا کرد، بسیار متفاوت شده است. در این مدت، طبقه کارگر چه از نظر کمی و چه از نظر آگاهی سیاسی، نسبت به آن دوره رشد قابل توجهی داشته است. اما این رشد به هیچ عنوان نافی مسایل و مشکلات بسیاری که طبقه کارگر برای زدن مهر خود بر انقلاب آتی باید بر آن ها غلبه کند، نمی باشد. پراکنده گی طبقه کارگر و عدم وجود تشکلات کارگری چه از نوع اتحادیه ای و چه از نوع حزبی بزرگترین موانع این راه هستند.
به موازات گسترش نقش و اهمیت طبقه ی کارگر، درک درست از شرایط کنونی و مسایل مبتلا به آن، به ویژه با توجه به دیدگاه های گوناگون درون جنبش کارگری، از اهمیت بیشتری برخوردار گشته است. اما شرایط کنونی چیست و ویژگی های آن کدامند؟
دو موضوع اساسی که درک درست از آن می تواند ما را در تحلیل شرایط کنونی جنبش کارگری و ویژه گی های آن یاری سازد، تحلیل و درک صحیح از سیاست های حاکمیت و رابطه مطالبات فوری طبقه کارگر و خواست سرنگونی است.
برخی از فعالان جنبش کارگری بر این عقیده اند که جمهوری اسلامی مادام که عضو سازمان جهانی کار است و مقاوله نامه های آن از جمله مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸را امضا کرده است، مجبور به تن دادن به برخی از تشکل های مستقل کارگری است. آن ها با عمده کردن خواست های کارگران در جریان اعتراضات کارگری که به طور عمده خصلت تدافعی دارد، جنبش کارگری را تدافعی ارزیابی کرده و با کشیدن دیوار چین بین مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر، در عمل از وزن و اهمیت طبقه کارگر در جنبشی که سرنگونی حاکمیت را هدف خود قرار داده می کاهند.
درک این موضوع که در اغلب اعتراضات کارگری خواست های کارگران پرداخت حقوق و مزایای عقب افتاده، اعتراض به اخراج و بیکارسازی کارگران و پرداخت بیمه بیکاری است، چیز مشکلی نیست. اما مساله این است که در ایران اعتراضات کارگری در همان قدم اول رنگ سیاسی به خود می گیرند. مساله این است که اعتصاب کارگری و تجمع در ایران غیر قانونی ست. کارگران در اغلب اعتراضات خود مقامات دولتی را مورد خطاب قرار می دهند. آنها به دلیل اعتراضات شان توسط نیروی انتظامی سرکوب می شوند و یا به کمک دولت و پلیس اخراج می شوند، دستگیر می شوند، به زندان می افتند و شکنجه می شوند. فراموش نکنیم که حق اعتصاب و تشکل مستقل خواستی سیاسی در جمهوری اسلامی به حساب می آید و این ها از جمله خواست های کارگران هستند. در یک کلام موقعیت جنبش کارگری در ایران را نمی توان تنها با خواست های کارگران در جریان اعتراضات شان تعیین کرد.
در ایران، حاکمیتی بر سر کار است که هر گونه تشکل کارگری را ممنوع دانسته و با هر تلاشی برای ایجاد تشکل مستقل به شکلی حاد و قهرآمیز برخورد می کند. ایران از معدود کشورهایی است که طبقه کارگر آن فاقد هر گونه تشکل اتحادیه ای است.
جمهوری اسلامی در طول حیات خود نشان داده است که در این نظام سرکوب حرف اول و آخر را می زند و دولت امنیتی نظامی احمدی نژاد نمونه حی و حاضر آن است. دولت نشان داده است که هرگز سیاست هایش را براساس دستورات و تصمیمات سازمان های بین المللی تعیین نکرده و نخواهد کرد. همانطور که با قطعنامه های هر ساله ی سازمان ملل در مورد نقض حقوق بشر در ایران چنین می کند.
آیا سرکوب بیرحمانه ی کارگران فرش البرز، کارگران کردستان، صنایع پوشش رشت و غیره یادمان رفته است؟
آیا سرکوب وحشیانه ی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه نمونه ی بارز آن نیست؟ رژیم با سرکوب سندیکا نه تنها مانع نضج گیری و نقش یابی سندیکا در شرکت واحد شد، بل که توانست نقش سندیکا را حداقل در شرایط کنونی در شرکت واحد تضعیف نماید. کارگران فعال سندیکایی که از کار تعلیق شده اند درفشارند تا با نوشتن توبه نامه بر سر کار برگردند و در این راه ILOهیچ کاری از دست اش بر نمی آید، چه بخواهد و چه نخواهد.
فراموش نکنیم که ILOسازمانی است که خانه کارگر و شوراهای اسلامی – این ارگان های سرکوب کارگران - را به عنوان نماینده گان کارگران ایران پذیرفته و هنوز نیز می پذیرد.
واقعیت این است که دولت نه تنها در برابر اعتراضات کارگری عقب نشینی نکرده، بل که با تمام قوا سعی در درهم کوبیدن جنبش کارگری دارد. تغییراتی نیز که دولت در قانون کار مد نظر دارد محصول چنین شرایطی است. آن ها سعی می کنند با تغییر قانون کار، دست دولت و سرمایه داران را هر چه بیشتر باز کنند. تغییر قانون کار جزیی از برنامه ی تهاجم به کارگران است.
امید داشتن به بند و بست ها، بین سازمان جهانی کار و دولت بیهوده است و تنها انرژی جنبش کارگری را تلف می کند. کارگران تنها به نیروی اتحاد خود می توانند خواست های خود را به سرمایه داران و دولت حامی آن ها تحمیل کنند.
حال اگر بر این باور باشیم که حاکمیت چیزی به کارگران نخواهد داد و حق گرفتنی است، این سوال مطرح می شود که چگونه کارگران می توانند مطالبات خود را تحقق بخشند.
شکی نیست که سرکوب مانع اصلی در تشکل یابی طبقه کارگر و ارتقای خواست های کارگران است. اگر خواست های کارگران در جریان اعتراضات کارگری تدافعی است، یکی از علل آن سرکوب است. هر چند که شرایط وخیم اقتصادی که منجر به بیکاری و فقرهمه جانبه ای در جامعه شده، در تشدید این موضوع و باز کردن هر چه بیشتر دست سرمایه داران و دولت در سرکوب اعتراضات و به عقب راندن کارگران اهمیت دارد. اما در این جا صحبت از علت اصلی است.
فراموش نکنیم که در پشت پرده ی اعتراضات کارگری، در پشت پرده ی سکوت کارگران، نفرتی عمیق از حاکمیت خوابیده است. نفرتی که به دنبال روزنه ای ست تا فوران کند و اساس نظام سرمایه داری را درهم بکوبد.
در ایران به دلیل سرکوب شدید و حاکمیت دیکتاتوری، جنبش های اعتراضی این استعداد را دارند که تحت شرایط خاصی، به سرعت همگانی شوند. نمونه های بسیاری از این دست وجود دارند. مبارزات توده ها در سال ۵۷ که منجر به سرنگونی شاه شد، نمونه ی بارز این موضوع است. ۱۸ تیر سال ۷۸ و روزهای بعد از آن نمونه ی دیگر آن هستند.
اما اهمیت اعتراضات کارگری و نقش مطالبات فوری در مبارزات کارگران در چیست؟
کارگران در جریان مبارزه برای مطالبات فوری خود، به تجارب ارزشمندی دست می یابند. آنها با کسب تجربه در جریان مبارزه، خود را برای مراحل بعدی تجهیز می کنند. کارگران در پروسه مبارزه و گسترش و عمق یابی گام به گام آن و با تحقق بخشیدن به برخی از مطالبات فوری خود، به نقش و قدرت خود پی برده و شرایط را برای ارتقای خواست های خود مهیاتر می کنند.
در جریان اعتراضات کارگری، کارگران به ضرورت اتحاد و ایجاد تشکلات مستقل کارگری پی می برند. آنها به تجربه در می یابند که تنها در سایه ی اتحاد است که می توانند خواست خود را به کرسی بنشانند.
اما پراکنده گی و خودبخودی بودن اعتراضات کارگری نقطه ضعف جنبش کارگری است و همین نقطه ضعف است که سرمایه داران و دولت از آن بهره برده و به تهاجم خود علیه کارگران ادامه می دهند.
از سوی دیگر دولت عوام فریب احمدی نژاد با استفاده از همین نقطه ضعف جنبش به عوام فریبی های خود ادامه می دهد. به طور مثال می بینیم که احمدی نژاد در جریان سخنرانی خود در بابلسر به کارگران معترض فرش البرز وعده می دهد که دستور داده تا نماینده گان کارگران با چند تن از وزرا مذاکره کرده تا مشکل کارگران در اسرع وقت حل شود (همین طور که این وعده ها را پیش از این در قزوین داد و چیزی از آن عاید کارگران نشد). هر چند که دولت هیچ راه حلی برای مسایل کارگری نداشته و ندارد، ولی همین عوام فریبی ها، همراه با تبلیغات سرسام آور دولت، امیدی را برای شکم های گرسنه به وجود می آورد.
در شرایط کنونی شاهد حجم وسیع و کم سابقه ای از اعتراضات کارگری هستیم. اما این مبارزات پراکنده و خودبخودی هستند. تلاش های تاکنونی کارگران پیشرو و فعالین کارگری برای ایجاد تشکلات کارگری اگر چه بسیار با ارزش و قابل تقدیر هستند، اما نتوانسته اند خلا موجود را پر کنند. این تشکلات هنوز نتواسنته اند تاثیر قابل ملاحظه ای بر طبقه کارگر و مبارزات آن بگذارند. در واقع می توان گفت که تنها نمونه موفق از این نوع، سندیکای کارگران شرکت واحد بوده است.
از این رو نزدیکی و اتحاد هر چه گسترده ترفعالین کارگری و کارگران پیشرو، در راستای تاثیرگذاری هر چه بیشتر بر جنبش کارگری و مبارزات خودبخودی طبقه کارگر دارای اهمیتی جدی است . اتحاد و همبستگی هر چه گسترده تر این نیروها که خوشبختانه نقاط مشترک زیادی نیز دارند - و واقعیت های بیرونی، از جمله سرکوب خشن، آن ها را به هم نزدیک تر می سازد - می تواند در اتحاد کارگران و ایجاد تشکل های مستقل کارگری، نقش خود را ایفا کند.

تشدید سرکوب و اختناق با حربه

تشدید سرکوب و اختناق با حربه مقابله با «ناتوي فرهنگي»، و تلاش برای برقراری «امنیت اخلاقی»

نقض ابتدائی‌ترین حقوق فردی و اجتماعی مردم ایران و سرکوب عریان و عنان‌گسیخته‌ای که در تمام سال‌های حاکمیت جمهوری‌اسلامی بر جامعه ایران تحمیل شده، همزمان با تغییر و تحولات منطقه خاورمیانه و روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد ابعاد بسیار گسترده‌ای به خود گرفته است. هر روز بخشنامه و دستورالعمل جدیدی برای محدودتر کردن حقوق فردی و اجتماعی مردم صادر می‌شود. هر روز تعدادی از فعالان کارگری، دانشجویان و روشنفکران دستگیر می‌شوند و به اتهام ارتکاب"جرم"‌هائی که حتی با معیارهای بورژوائی هم نه تنها جرم نیستند بلکه در زمره حقوق پایه‌ای و مسلم افراد محسوب میشوند، مجازات می‌گردند. ‌تنها اشاره‌ای به چند مورد از این وقایع که در روزهای حول و حوش ۱۰ دسامبر، روز جهانی حقوق بشر اتفاق افتاده‌است، حکایت از این دارند که جمهوری‌اسلامی تلاش دارد با توسل به مقابله با «ناتوي فرهنگي»، و برقراری «امنیت اخلاقی»، باز هم اقدامات سرکوبگرانه شدیدتری را در دستور کار قرار دهد .
تشدید اعمال فشار به زنان یک جنبه کاملا عمده و تعیین‌کننده از تشدید سرکوب است. اعلامیه‌ها و دستورالعمل‌های هیات وزیران به ویژه به موسسات دولتی که اعمال فشار بیشتر به زنان شاغل را هدف قرارداده‌اند، با اعمال فشار بر دانشجویان دختر دانشگاه‌ها بر سر نحوه پوشش و رابطه با دانشجویان پسر، د رکنار بگیر و ببند در خیابان‌ها و اماکن عمومی با عنوان امر به معروف و نهی از منکر تکمیل می‌شوند. رژیم وقاحت را به جائی رسانده است که حتی سخن از کارگذاری دوربین‌های مداربسته در محل پرو لباس در بوتیک‌ها و لباس‌فروشی‌ها می‌کند تا از شیوع "فساد" جلوگیری کند. کار به جائی رسیده است که استاندار مازندران با کمال بی‌شرمی می‌گوید از ورود زنانی که با معیارهای حکومت اسلامی بدحجاب محسوب می‌شوند، به استان مازندران جلوگیری خواهد کرد. و فرمانده نیروی انتظامی در سخنانی که روز یکشنبه ۱۰ دسامبر( ۱۹ آذر ) در توجیه این دسته از اقدامات سرکوبگرانه که به گفته او برای تامین "امنيت اخلاقی" جامعه انجام می‌شوند گفت:‌‌ " در امنيت اخلاقی، ما به دنبال امنيت خانه و خانم‌ها هستيم."
یکی دیگر از دستورالعمل‌های هیات وزیران در راستای تشدید جو سرکوب و خفقان و مسدودتر ساختن فضای سیاسی، آئین‌نامه ثبت پایگاه‌های اینترنتی است. این آئین‌نامه که بنا به پیشنهاد وزیر ارشاد رژیم د رهیات وزیران به تصویب رسیده است، سایت‌های اینترنتی موجود را موظف می‌کند حداکثر تا دو ماه از طریق وزارت ارشاد خود را ثبت کنند. افراد و موسساتی که قصد داشته باشند از این به بعد سایت‌های اینترنتی ایجاد کنند، باید ابتدا از وزارت ارشاد مجوز دریافت کنند. این اقدامات برای محدودتر کردن روشنفکران د ر بیان نظرات و تبادل نظر، در کنار سایر ترفندهای حکومت برا ی محدودتر کردن دسترسی به اینترنت از طریق کاهش سرعت اینترنت در ایران، و درکنار فیلتر کردن سایت‌ها است که هم اکنون حدود ۱۰ میلیون وب سایت را در بر می‌گیرد، و روزانه به تعداد سایت‌های فیلترشده افزوده می‌شود.
دستگیری، ربودن، شکنجه و محکومیت به حبس‌های طولانی‌مدت فعالان کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجوئی و روشنفکران رویه دیگر سیاست تشدید سرکوب و اختناق است. از منصور اسانلو دبیر سندیکای کارگران شرکت واحد گرفته که بی‌شرمانه در خیابان در برابر چشمان همکارانش و عابران بازداشت شده، مورد ضرب و شتم قرارگرفته و به زندان منتقل شده است، تا اخراج دانشجویان مخالف و معترض از دانشگاه‌ها، دستگیری دانشجویان مبارز، و در یک کلام سرکوب هرکسی که مخالفتی کرده باشد یا در مظان این اتهام قرار داشته باشد که ممکن است در آینده بخواهد با نوشتن یک مقاله یا کتاب، با سرودن یک شعر و یا ساختن قطعه‌ای موسیقی، با شرکت در یک سخنرانی، از طریق مصاحبه با یک ایستگاه رادیوئی و یاتلویزیونی، و یا با شرکت در یک تظاهرات، چیزی بگوید که به مذاق جنایتکاران حاکم خوش نیاید، همگی آماج سیاست مقابله با «ناتوی فرهنگي»، و تلاش برای برقراری «امنیت اخلاقی» قرار می گیرند.
چند تن از نمایندگان مجلس ارتجاع در مصاحبه‌ای که خبرگزاری فارس در رابطه با شیوه‌های مقابله با «ناتوی فرهنگي» با آن‌ها انجام داده، ابعاد آنچه هنوز رژیم در این زمینه مترصد انجام آن است را تا حدودی روشن می‌کنند. آن‌ها با تاکید بر سخنان خامنه‌ای در جمع دانش‌جویان دانشگاه سمنان- که گفته بود حمله دشمنان به جمهوری‌اسلامی که از طریق رسانه‌ها می‌خواهند «ناتوی فرهنگي» را در ایران پیاده کنند، از حمله نظامی خطرناک‌تر است- راه‌های مقابله با آن را نشان می‌دهند. یکی از این مرتجعان به نام سعيد ابوطالب می‌گوید: "مسيری كه دشمن پيش گرفته، از جنس فرهنگی است و قصد از بين بردن هويت ما را دارد. ابزارهايش هم مي‌تواند، ماهواره‌ و برخي از سايت‌های اينترنتی، برخي از جريان‌های داخلي كه مدتی حتا در بدنه روزنامه‌نگاران ما رسوخ كرده بودند و هفته‌نامه‌های فرهنگی و هنري ما باشد." او ادامه می‌دهد: "فيلم‌هاي وارداتي براي ما تهديد است، كتاب‌های ترجمه براي ما تهديد است. بازی‌های يارنه‌ای برای ما خطر دارد. دروسي را كه در دانشگاه‌ها تدريس می‌شود، تهديد است. فعاليت‌های هنری كه در اين چند ساله شكل گرفته برای ما تهديد است، در نتيجه بايد مبانی نظری برای اين تهاجم فرهنگی انديشيده شود." یکی از همکاران این مرتجع، که زن‌ستیز مونثی به نام لاله افتخاری است و عضو كميسيون "فرهنگي" مجلس شورای اسلامي هم هست، جنبه‌های دیگر مساله را توضیح می‌دهد و می‌گوید: "همانطور كه مقام رهبري فرمودند در حال حاضر علاوه بر تهديدات و تحريم‌ها عليه ملت ايران، يك نوع ورود فرهنگي دارند كه در جامعه امروزي اين ورود و تهاجم فرهنگي را در قالب پوشش لباس‌ها، مدل‌ها و رفتار می‌بينيم."
همان‌گونه که از سخنان این مرتجعان مشهود است،‌ هر پدیده‌ای که سر سوزنی با اعتقادات ارتجاعی و قرون‌وسطائی مرتجعان حاکم متفاوت باشد، از دید جمهوری اسلامی یک تهدید است و باید با تمام قوا از میان برداشته‌ شود. خواه فعالیت‌های فرهنگی، خواه روزنامه و نشریه، سایت‌های اینترنتی، حتی کتاب‌های درسی دانشگاهی همه تهدیداتی علیه حاکمیت جهل و خرافه و عوامفریبی به حساب می‌آیند، و باید با اختصاص بودجه و امکانات بیشتر، با استخدام مزدوران بیشتری در قالب سپاهی و بسیجی و آمران به امر معروف و نهی از منکر، با گسترش دستگاه امنیتی و جاسوسی و در یک کلام با تقویت ماشین نظامی و سرکوب از میان برداشته شوند. جمهوری اسلامی در صدد است با تمام قوا به مقابله با جنبش عظیم و بنیان‌کنی برخیزد که تمام شالوده‌ها و مظاهر حکومت مذهبی را نشانه گرفته است. اراجیف خامنه‌ای در باره مقابله با «ناتوي فرهنگي»، و تلاش برای برقراری «امنیت اخلاقی»، در واقعیت امر هدف‌شان توجیه مزدوران و عوامل اجرائی دستگاه سرکوب و آماده ساختن آن‌ها برای اجرای سیاست سرکوب همه‌جانبه جنبش مدافعان آزادی و سوسیالیسم است. اما جنبشی که در بطن جامعه ریشه‌دوانده است، با این ترفندها خاموش نخواهد شد. این جنبش، بنیان جمهوری اسلامی را برخواهد افکند.

بزرگداشت پر شکوه روز دانشجو در میان تدابیر شدید امنیتی

روز چهار شنبه ۱۵ آذر ماه، تجمع بزرگ دانشجویی به مناسبت گرامیداشت ۱۶ آذر روز دانشجو با عنوان «دانشگاه زنده است» در میان تدابیر شدید نیروهای امنیتی در دانشگاه تهران بر گزار گردید.
متجاوز از سه هزار تن از دانشجویان با حمل پلاکاردهائی که بر روی آنها مطالبات شان نوشته شده بود، در این تجمع شرکت کردند. دانشجویان در این تجمع از جمله شعار آزادی تمامی زندانیان سیاسی، مرگ بر دیکتاتور، دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد این روز را گرامی داشتند.
در اجتماع بزرگ دانشجویان، همچنین پیام ناصر زرافشان به دانشجویان در گرامیداشت روز دانشجو قرائت شد، همچنین بیانیه ای نیز از طرف فعالین "چپ رادیکال" دانشگاه های تهران توسط یکی از دانشجویان خوانده شد. که در آن ضمن حمایت از خواست دانشجویان مبنی بر حق آزادی بیان و حق تشکل های مستقل دانشجویی، به مسائل صنفی ـ سیاسی دانشگاه ، خصوصا تفکیک جنسیتی که ظلم به زنان دانشجو است اشاره شده بود. همچنین در بخش دیگری از این بیانیه بر لزوم اتحاد استراتژیک بین جنبش های دانشجویی، کارگری و جنبش زنان تاکید شده بود . در این بیانه همچنین بر آزادی تمامی زندانیان سیاسی، خصوصا ناصر زرافشان و منصور اسانلو تاکید شده بود. و در نهایت از مبارزات آزادی خواهانه و برابری طلبانه جنبش دانشجویی، جنبش طبقه کارگر و جنبش زنان حمایت شده بود. این مراسم درساعت۴ بعدازظهرخاتمه یافت.
در همین رابطه در دانشگاه های دیگر از قبیل دانشگاه مازندران، زنجان و دانشگاه سهند تبریز نیز گردهمائی های با شکوهی در گرامی داشت روز دانشجو برگزار گردید.
بیش از نیم قرن از روز تاریخی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ می گذرد. روزی که دانشگاه و دانشجویان در اعتراض به حضور نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا که بعد از کودتای ۲۸ مرداد برای حمایت دولت کودتا به ایران سفر کرده بود، یکپارچه به پا خاستند. روزی که با به خاک افتادن سه دانشجوی مبارز در صحن دانشکده فنی دانشگاه تهران به عنوان " روز دانشجو" بر صفحه تاریخ مبارزاتی مردم ایران ثبت شد. روزی که سنگ فرش دانشگاه تهران با خون شریعت رضوی، مصطفی بزرگ نیا و احمد قندچی آذین گشت.
از آن تاریخ تا به امروز دانشگاه و جنبش دانشجوئی همواره یکی از امیدهای مسلم مبارزات ضد استبدادی، ضد آمپریالیستی، آزادی خواهانه و برابری طلبانه مردم ایران بوده است. این جنبش به لحاظ حضور و ماهیت وجودی دانشجویان که همواره از پتانسیل بالای آرمان خواهی و شور انقلابی برخوردار هستند؛ با بهره بردن از شعور انقلابی خود، توانسته صفحات زرینی را در تاریخ جنبش مبارزاتی مردم ایران به ثبت برساند.
جنبش دانشجوئی ایران اگر چه در تاریخ پنجاه ساله ی خود فراز و فرودهای بسیاری را به همراه داشته است، اما همواره یکی از تکیه گاه های استوار جنبش انقلابی و مدافع توده های زحمتکش ایران بوده است.
این جنبش در دوران رژیم استبدادی و سرکوبگر پادشاهی، علاوه بر تحصن و حرکت های اعتراضی در صحن دانشگاه های کشور برای دفاع از خواسته های صنفی - سیاسی خود، در حمایت عملی از دیگر جنبشهای اجتماعی و کمک رسانی به مردم در حوادث غیر مترقبه نیز نقش فعالی داشته است. بعلاوه جنبش دانشجوئی در دوران سلطنت استبدادی شاه، یکی از تغذیه کننده گان اصلی نیروی انسانی سازمان های کمونیستی، مبارز و انقلابی بوده است. و از این منظر تاریخچه پر افتخاری را با خود به همراه دارد.
با سرنگونی سلطنت پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ، دانشگاه و جنبش دانشجوئی ایران وارد مرحله ی تازه ای از حرکت مبارزاتی خود شد. تا جائی که دانشگاه به اصلی ترین کانون افشاگری و مبارزات دموکراتیک، علیه سیاست های ارتجاعی و قرون وسطائی جمهوری اسلامی تبدیل گردید. گسترش جنبش دانشجوئی و حضور سیاسی فعال دانشجویان هوادار سازمان های کمونیستی و انقلابی در فضای دانشگاه ها، چنان وحشتی بر هیات حاکمه ی رژیم انداخت که در کمتر زمانی سران جمهوری اسلامی با طرح برنامه انقلاب فرهنگی در دوم اردیبهشت ۵۹، فرمان حمله و یورش به دانشگاه های سراسر کشور را صادر کردند. در این روز با کشتار و به خاک و خون کشیدن دانشجویان مبارز، فضای دانشگاه را به جهنمی تبدیل کردند. و آنگاه با پاک کردن صورت مسئله درب دانشگاه ها را برای دو سال بستند.
با باز شدن مجدد دانشگاه ها، سیاست گزینش دانشجو به شدت از طرف رژیم اعمال گردید. جمهوری اسلامی از یک طرف با سیاست گزینش دانشجو و جلو گیری از ورود دانشجویان مترقی و دموکرات به فضای آموزشی کشور و از طرف دیگر با سازماندهی نیروهای مزدور خود در تشکل های بسیج دانشجوئی و انجمن های اسلامی، موفق شد برای یک دهه دانشگاه را به گورستان اشباح تبدیل کند و سکوت از پیش تعیین شده ای را بر فضای دانشگاه های کشور حاکم سازد.
جمهوری اسلامی با این گمان که برای همیشه از شر اعتراضات جنبش دانشجوئی رهائی یافته است سر مست رویاهای خوش خود بود. اما از آنجا که دانشگاه و جنبش دانشجوئی، ماهیتا پدیده ای نبود که برای زمانی طولانی به همزیستی با سکوت، سرکوب، بی عدالتی و خفقان ادامه دهد، لذا با وجود به کار گیری همه ی ترفندهای رژیم، جنبش دانشجوئی از دهه هفتاد دوباره توانست سر بلند کند و زمزمه های علنی اعتراضات خود را هر چند آرام و پراکنده آشکار سازد.
جنبش دانشجوئی با تولد دوباره و اعتلای آرام و تدریجی خود، هر روز انرژی بیشتری یافت و سرانجام در ۱۸ تیر ۷۸ با قیام شکوهمند خود و به خون غلتیدن عزت ابراهیم نژاد، اقتدار رژیم را به چالش کشید و اشک و زبونی خامنه ای را از صفحه تلویزیون در معرض دید مردم ایران و جهانیان به نمایش گذاشت. و بدین سان ۱۸ تیر نیز در کنار ۱۶ آذر، به عنوان سر فصلی تعیین کننده از مبارزات آزادی خواهانه جنبش دانشجوئی علیه حاکمیت قرون وسطائی جمهوری اسلامی ایران ماندگار شد.
با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، جمهوری اسلامی بار دیگر تلاش گسترده ای را آغاز کرد تا با ایجاد فضای رعب و وحشت و بر پائی انقلاب فرهنگی دیگری، جنبش دانشجوئی را به سکون و انفعال بکشاند. صدور احکام کمیته های انضباطی برای ۲۰۰ دانشجو، فرا خواندن بیش از ۵۰ دانشجو به دادگاه های انقلاب و وزارت اطلاعات، جلوگیری از ثبت نام ۱۷ تن از دانشجویان فعال کارشناسی ارشد، اخراج دانشجویان مبارز و منتقد رژیم، ، باز نشستگی زود هنگام تعداد زیادی از استادان دگر اندیش دانشگاه ها، سه خود کشی، دو مرگ و یک قتل در فضای دانشگاه های کشور، حاصل کارنامه دولت جمهوری اسلامی در یک سال اخیر بوده است.
با همه ی ترفندهای به کار گرفته شده توسط جمهوری اسلامی، اگر چه جنبش دانشجوئی برای چند ماهی ازحرکت های اعتراضی گسترده قبلی خود به دور مانده بود، اما در همین دوران ما شاهد شکل گیری رادیکالیسم و رشد گرایش چپ جنبش دانشجوئی در دانشگاه ها بوده ایم. چنانکه اعتراف و اشاره خامنه ای در جمع دانشجویان بسیج به خطر رشد دانشجویان چپ و نیز نگرانی جلائی پور از حضور دانشجویان چپ در تشکل های دانشجوئی و چاپ مقالات متعددی در سایت های اینترنتی از لیبرال های مدافع سرمایه داری در وحشت از حضور مجدد "شبح لنین" در دانشگاه های کشور، همه نشان از تحولی تازه در جنبش دانشجوئی ایرا ن دارد.
حضور گسترده دانشجویان چپ و سوسیالیست در تجمع ۱۵ آذر ماه، به پاس بزرگداشت روز دانشجو، گستردگی شعارهای چپ، برابری طلبانه و سوسیالیستی بر روی پلاکاردهای سرخ دانشجویان، حرکت مستقل و سازمان یافته دانشجویان چپ و سوسیالیت از مقابل دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و اعلام موجودیت علنی فعالین دانشجویان "چب رادیکال" با قرائت بیانیه ا ی مستقل با مضمون حرکت در جهت ایجاد تشکل های مستقل دانشجوئی بدون پسوند واژه اسلامی و پیوند آن با جنبش طبقه ی کارگر ایران، گام های امیدوار کننده ای است که جنبش دانشجوئی برای رسیدن به جایگاه اصیل و انقلابی خود در پیوند و دفاع از منافع طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران برای تحقق شعارکار، نان، آزادی برداشته است.
جمهوری اسلامی که سال قبل با ترفتد آلودگی هوای تهران، موفق به تعطیلی دانشگاه های تهران شده بود امسال نیز تلاش وافری نمود تا با ایجاد فضای سرکوب، جلوی بزرگداشت روز دانشجو را بگیرد. اما پیگیری، استقامت، همبستگی عزم استوار و رزم مشترک دانشجویان در پاسداشت ۱۶ آذر، توانست سکوت یک سااله ی حاکم بر دانشگاه را بشکند. دانشجویان یکبار دیگر ثابت کردند با نیروی همبستگی خود، قادر خواهند بود در مقابل نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم ایستادگی کنند و نشان دهند که دانشگاه زنده است و همچنان زنده خواهد ماند.

پیرامون انشعاب درحزب دمکرات کردستان ایران

جمعی از اعضای دفترسیاسی ، کمیته مرکزی ومشاوران کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران ، باانتشاربیانیه ای درتاریخ ۱۵آذر۸۵، جدایی خودازاین حزب رااعلام نمودند.
آنان دربیانیه ی خودبه این موضوع اشاره کرده اند که دراثرانحصارطلبی اکثریت کمیته مرکزی ، حزب دمکرات کردستان ایران، دچار بحران تشکیلاتی شده است .عبداله حسن زاده ، یکی ازاعضای جداشده نیزعنوان کرده است که بحث واختلاف اصلی آن هادردرون حزب، برسرساختاررهبری بوده است.
درواکنش به این اقدام ، کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران نیزبلافاصله بیانیه ای صادرنمود.دراین بیانیه ضمن آنکه ازانشعاب وموضع گیری این گروه ، اظهارتأسف شده است ، درعین حال به این موضوع نیزاشاره شده است که رهبری حزب، باهدف حفظ وحدت صفوف حزب ، چندین نشست وگفتگوباآنان داشته است وحتابخش عمده ای ازمطالبات آن هارانیزپذیرفته است .معهذااین گروه ، دست به کارشکنی زده اند، وبرمشکلات زیادی که پس ازکنگره سیزدهم برسرراه حزب قرارداده اند ، پیوسته افزوده اندودرنهایت ،آخرین درخواست رهبری حزب ، جهت نشست وادامه گفتگو ، به منظورحل مشکلات رانیزنپذیرفته اند.
مستقل ازمضمون این دوبیانیه ، ومستقل ازاین که هریک ازجناح های حزب دمکرات ازچه زاویه ای به بحران درونی این حزب برخوردمی کنندویابه چه دلایلی پیرامون انشعاب وجدایی استنادمی جویند ، امایک نکته مسلم است که بحران اخیردرحزب دمکرات کردستان ایران ، بی ارتباط باسیاست های دولت امپریالیستی آمریکا در عراق و در کل منطقه خاور میانه نیست.
همگان شاهد بودیم که جریان سرنگونی رژیم صدام حسین وحمایت های همه جانبه ی دولت آمریکا از احزاب ناسیونالیست کردعراق، و سپس قدرت گیری این احزاب درکردستان عراق وسرانجام پرش جلال طالبانی ازریاست اتحادیه میهنی کردستان به صندلی ریاست جمهوری عراق ، چگونه تمام هوش وحواس سران حزب دمکرات کردستان ایران راربود، وحزب را شیفته ی این سیاست دولت آمریکا ساخت . حزب دمکرات کردستان ایران که برای لشکرکشی آمریکابه ایران وتکرارسناریوی عراق درایران لحظه شماری می کرد و رؤیای ایفای نقش اتحادیه میهنی رادرایران ، درسرمی پروراند، بسیارشتاب زده تر ار آن چه که تصور می شد، خودرابه آغوش امپریالیسم آمریکاانداخت وسرنوشت خویش را به سیاست های دولت امپریالیستی آمریکا گره زد.
اماهمانطورکه دیدیم ، ارتش امپریالیستی آمریکا، همینکه پایش رابه عراق گذاشت ، دربن بست مرگ باری گرفتارآمد. دولت آمریکابه رغم براندازی رژیم بعث درعراق واشغال این کشور، اماهم ازلحاظ سیاسی وهم به لحاظ نظامی، باشکست مفتضحانه ای روبروگردید.
بن بست آمریکادرعراق وشکست سیاست های آن ، آنقدرآشکاروبه لحاظ تأثیرگذاری، پراهمیت بودکه بلافاصله تأثیرات معینی در درون دستگاه دولتی آمریکا برجای گذاشت . حزب دمکرات کردستان ایران که به نحوتنگاتنگی سیاست هاوخط مشی خود را با سیاست دولت آمریکا درهم آمیخته وبه آن پیوند زده بود ، بدیهی است که نمی توانست ازاین تأثیرات برکناربماند ونماند. شکست سیاست آمریکا در عراق به اضافه نرمش وعقب نشینی آن در برابر رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ، به تلاطم در درون حزب دمکرات کردستان ایران دامن زد. همین که کاخ های خیالی در درون حزب آغاز به فروریختن کرد، بحران درونی آن نیز آغاز شد. با قطعی شدن شکست آمریکا، نقشه های حزب نقش بر آب شد و بحران درونی آن هم تشدید گردید. انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایران، در اساس، نتیجه این تلاطمات و نتیجه این بحران است. دریک کلام ، انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایران، بازتاب شکست سیاست های آمریکا در درون این حزب است.

کودکان و بی‌حقوقی مطلقشان در جمهوری اسلامی

کودکان بیش از یک سوم جمعیت امروز ایران را تشکیل می‎دهند. پیوند نظم اقتصادی سرمایه‎داری و نظم سیاسی اسلامی موجب شده است که یک سوم جمعیت ایران از ابتدائی‎ترین حقوق که حتا در نهادهای رسمی بین‎المللی از قبیل یونیسف (صندوق کودکان سازمان ملل متحد) به رسمیت شناخته شده‎اند، محروم باشند. بنابراین غلوی در کار نیست اگر گفته شود که اکثریت عظیم کودکان در ایران در زمره‎ی بی‎‎‎‎حق و ‎حقوق‎ترین افراد در سطح کره‎ی زمین هستند.
امسال ۶۰ سال از تاسیس یونیسف می گذرد. رژیم سلطنتی محمد رضا پهلوی هفده سال بعد از ایجاد یونیسف به عضویت آن در آمد و جمهوری اسلامی از ۱۳۶۳ فعالیت خود را در این نهاد سازمان ملل متحد از سر گرفت. رژیم جمهوری اسلامی همچنین در سال ۱۳۷۳ پیمان‎‎‎نامه جهانی حقوق کودک را «با قید شرط کلی» به تصویب مجلس شورای اسلامی رساند. این چنین بود که جمهوری اسلامی به همراه سومالی و ایالات متحده‎‎‎ی آمریکا در میان کشورهایی‎‎‎ست که همین قانون خشک و خالی بین‎‎‎المللی را نیز عملاً رعایت نمی‎‎‎کند. کافی‎‎‎ست در این زمینه فقط ماده‎‎‎ی یک پیمان‎‎‎نامه‎‎‎ی مذکور را از نظر بگذرانیم. در ماده‎‎‎ی یک آمده است که افراد زیر ۱۸ سال کودک محسوب می‎‎‎گردند. هر چند در همین ماده گفته شده است که هر کشور مختار است تا سن کودکی را طبق قوانین خودش معین کند، اما با وجود نظامی چون جمهوری اسلامی، این خود معضل بزرگی‎‎‎ست. چرا که سن کودک دختر و کودک پسر برای جمهوری اسلامی دو سن متفاوت است. بر طبق قوانین ارتجاعی اسلامی دختران در سن ۹ سالگی و پسران در ۱۵ سالگی بالغ محسوب می‎‎‎‎‎گردند.
صرف نظر از قید و بندهای ارتجاعی مذهبی جمهوری اسلامی، نگاهی به واقعیات روزمره در رابطه با کودکان نشانگر آن است که اکثریت قاطع آنان در بدترین وضعیت ممکن به سر می‎‎‎برند. آمار درستی از تعداد کودکانی که در ایران کار می‎‎‎کنند در دست نیست. یونیسف تعداد آنان را بین ۴۰۰ هزار تا یک میلیون نفر برآورد کرده است، در حالی که مسئولان جمهوری اسلامی می‎‎‎گویند تعدادشان بیش از ۲۰۰ هزار نفر نیست. بر اساس قانون کار موجود در ایران افراد زیر ۱۵ سال نباید به کار گمارده شوند. اما حرص و آز بی‎‎‎پایان سرمایه‎‎‎داران برای کسب سود و حمایت تام و تمام رژیم جمهوری اسلامی از آنان نه فقط پیمان‎‎‎نامه جهانی حقوق کودک را که همین قانون کار موجود را نیز هر روز و هر ساعت نقض می‎‎‎کند. کافی‎‎‎ست در این زمینه به گزارشی که اخیراً در یک خبرگزاری وابسته به نهادهای دولتی منتشر شده است و قطره‎‎‎ای‎‎‎ست در اقیانوس واقعیات اشاره گردد.
بر اساس گزارشی که ایلنا اخیراً منتشر نموده است همدان ۳۶ هزار «کودک کار» دارد. این کودکان که هستند، چه می‎‎‎‎کنند و می‎‎‎‎گویند؟ علی‎‎‎‎رضا محمد‎‎‎‎خانی ۱۳ سال دارد، کوزه‎‎‎‎گر است و می‎‎‎‎گوید:«حقوق کارگران کم و سن و سال نصف بزرگسالان است. آنان [کارفرمایان] با ما قرارداد نمی‎‎‎‎بندند و حقوق را خودشان تعیین می‎‎‎‎کنند.» محمد رازی فقط و فقط ۸ سال دارد و در همان کارگاه است و می‎‎‎‎گوید:«در این جا باید زودتر از همه ساعت ۵ صبح به کارگاه بیایم و برای کارگران بزرگ‎‎‎‎تر صبحانه آماده کنم و ساعت ۱۲ شب باید کارگاه را تمیز کنم.» وی می‎‎‎‎افزاید که اگر کم‎‎‎‎کاری کند نه فقط کارفرما حقوق بخور و نمیرش را کم می‎‎‎‎کند بلکه وی را تنبیه بدنی هم می‎‎‎‎کند. فاطمه محمدی که در همان کارگاه مشغول کار است ضمن اشاره به سردی هوا در زمستان و گرمی در تابستان و عدم وجود نور و هوا به حقوق کودکان کارگر اشاره می‎‎‎‎کند: ۲۰۰ تومان برای هر کوزه یا ۱۰۰۰ تومان در روز.
همین چند جمله عمق فاجعه را تنها در یک کارگاه از هزارانی که درایران وجود دارد نشان می‎‎‎‎دهد. کارگرانی ۸ تا ۱۳ ساله که از بامداد تا نیمه‎‎‎‎شب در فضایی بدون نور و هوای مناسب کار می‎‎‎‎کنند و حقوق‎‎‎‎شان را کارفرمای گردن‎‎‎‎کلفت و مفتخوری تعیین می‎‎‎‎کند که نه بر اساس ساعات طولانی کار که بر طبق تعداد قطعات تولید شده است. این دیگر استثمار وحشیانه نیست، بردگی نیز نیست، واژه‎‎‎‎ای برای توصیفش وجود ندارد!
از رنج و عذابی که صدها هزار کودک به عنوان کارگرانی با دستمزدهای به غایت پایین می‎‎‎‎‎کشند که بگذریم، می‎‎‎‎‎توانیم اشاره‎‎‎‎‎ای هم به جنایاتی که رژیم جمهوری اسلامی مرتکب می‎‎‎‎‎شود داشته باشیم.
همگان به خاطر دارند که جمهوری اسلامی عاطفه رجبی ۱۵ ساله را به جرم رابطه جنسی که هرگز نتوانست ثابت کند به دار آویخت، این رژیم دو سال پیش در سنندج یک پسر ۱۴ ساله را به جرم روزه‎‎‎‎‎خواری به ۸۵ ضربه‎‎‎‎‎ی شلاق محکوم کرد. این نوجوان پس از دریافت پانزدهمین ضربه جان باخت. کم نیستند نوجوانانی که به جرم‎‎‎‎‎های مختلف دستگیر می‎‎‎‎‎شوند و پس از تحمل حبس و رسیدن به ۱۸ سالگی به طناب‎‎‎‎‎های دار اسلام سپرده می‎‎‎‎‎شوند. این‎‎‎‎‎ها جنایات روزمره‎‎‎‎‎ی جمهوری اسلامی علیه کودکان است. نباید فراموش کنیم که جمهوری اسلامی بر خلاف تمام قوانین بین‎‎‎‎‎المللی در طی هشت سال جنگ ارتجاعی‎‎‎‎‎اش با دولت عراق هزاران هزار کودک را به جبهه‎‎‎‎‎ها روانه کرد که تعداد بیشماری از آنان را با فرستادن روی میدان‎‎‎‎‎های مین نابود نمود و هزاران هزار دیگر را که اکنون میانسال شده‎‎‎‎‎اند معلول یا از نظر روانی نابود کرد.
این‎‎‎‎‎ها شمه‎‎‎‎‎ای بسیار کوتاه از جنایات جمهوری اسلامی بر ضد کودکان است. هم اکنون انجمن‎‎‎‎‎های مختلفی در ایران و خارج از کشور برای دفاع از حقوق کودکان که اتفاقاً به علت کم و سن و سالی جزو آسیب‎‎‎‎‎پذیرترین افراد هستند به فعالیت می‎‎‎‎‎پردازند و از آنان دفاع و پشتیبانی می‎‎‎‎‎کنند. این فعالیت‎‎‎‎‎ها و تلاش‎‎‎‎‎ها قابل ارج هستند و در فضای تیره و تاری که کودکان به سر می‎‎‎‎‎برند ارزشمند، اما حل ریشه‎‎‎‎‎ای مسائل و مصائبی که امروز کودکان ایران با آن روبه‎‎‎‎‎رو هستند نمی‎‎‎‎‎تواند خارج از مبارزاتی باشد که جنبش طبقاتی کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی به پیش می‎‎‎‎‎برند. بخش پیشروی این جنبش‎‎‎‎‎ها به خوبی و درستی می‎‎‎‎‎داند که بدون نابودی نظام سرمایه‎‎‎‎‎داری و اسلامی راه‎‎‎‎‎حل دیگری وجود ندارد. این واقعیتی‎‎‎‎‎ست انکار نشدنی که با وجود رژیم کنونی در ایران، مصائب و مسائل کودکان نیز همچنان به بقای خود ادامه خواهند داد.

مبارزات کارگران جهان در ماهی که گذشت

در ماهی که گذشت اعتراضات کارگری در گوشه و کنار جهان در ابعادی گسترده و اشکال متفاوت جریان داشت. در آمریکا، گسترش مخالفت توده ای با سیاست های دولت جورج بوش و تغییر فضای سیاسی، که با پیروزی نمایندگان حزب دموکرات در انتخابات میان دوره ای همراه بود، تاثیرات آشکاری برمبارزات کارگران این کشور را در پی داشت. با تضعیف مواضع یکی ازهارترین جناح های سرمایه، از فشار کمر شکن بر جنبش کارگری آمریکا کمی کاسته شد و کارگران فرصت یافتند که سازماندهی مبارزه برای فتح مواضع از دست رفته را به فوریت در دستور کار قرار دهند. تضعیف دولت جورج بوش، تضعیف متحدان آن- از جمله دولت استرالیا- در سراسر جهان را به همراه داشت. براین بسترو همزمان با تضعیف مواضع دولت دست راستی استرالیا، کارگران این کشورنیز به مبارزات خود برای باز پس گرفتن مواضع از دست رفته شدت بیشتری دادند. مبارزات کارگران اروپا عموما دراعتراض به خصوصی سازی ها و نرم های ناشی از آن صورت گرفت. دراین مبارزات کارگران، به درستی، اخراج های دسته جمعی را نخستین پی آمد خصوصی سازی دانسته و با هر گونه اقدامی در این راستا دست به مخالفت زدند. و سرانجام باید به مبارزات میلیونها کارگردر بخش عقب مانده جهان سرمایه داری اشاره نمود که برغم سرکوب خشن و وحشیانه ماموران پلیس و ارتش لحظه ای از حرکت باز نایستاد.
نزدیک به چند دهه است که کارگران آمریکا، بویژه کارگران مهاجر، به ضرب تبلیغات منفی علیه اتحادیه ها، تضییقات علیه فعالین کارگری و بعضا اخراج آنان به دلیل سازماندهی و رهبری حرکات اعتراضی و سرانجام قوانین ضد کارگری، از حق تشکل در اتحادیه ها و تعیین شرایط کاراز طریق قراردادهای دسته جمعی محروم هستند. پی آمد مستقیم این امر، پائین بودن حیرت آور درجه تشکل کارگران در بزرگترین کشور سرمایه داری جهان است. در حال حاضر تنها نزدیک به ۱۳ درصد کارگران آمریکا عضو اتحادیه های کارگری هستند، که در ۶۰ سال اخیر بی سابقه است. اکنون اما در پی گسترش مخالفت با جنگ و سیاست های دولت جورج بوش، جنبش کارگری آمریکا نیز مجددا فرصتی یافته است تا صفوف خود را برای بازپس گرفتن دستاوردهای مبارزاتی خود، بویژه حق تشکل میلیونها کارگرمهاجر، سازماندهی کند. به گفته رهبران "فدراسیون کارگران آمریکا- کنگره سازمان های صنعتی" در صورت رفع موانع قانونی عضویت کارگران در اتحادیه ها، بیش از۶۰ درصد کارگران، بویژه کارگران مهاجر، به فوریت به عضویت این اتحادیه در می آیند. در همین راستا کنفرانسی از سوی این اتحادیه در روزهای ۸ و ۹ دسامبر در شهر واشنگتن برگزار شد. در این کنفرانس، بیش از ۷۰۰ نفر ازسوی ۵۳ اتحادیه کارگری گردهم آمدند تا پیرامون سازماندهی مشترک این مبارزه به بحث و گفتگو بنشینند. روز۷ دسامبر، یک روز پیش از اینکه این کنفرانس کارخود را آغاز کند، هزاران نفر از فعالین کارگری با برپائی یک تجمع اعتراضی درمقابل کاخ سفید، کارزار خود برای باز پس گرفتن "حق تشکل" کارگران را آغاز نمودند.
در گوشه دیگری از جهان، دولت استرالیا، همزمان با حمایت همه جانبه از سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا و اعزام سربازان این کشوربه عراق اشغالی، فرصت را مغتنم شمرده و حمله همه جانبه ای را به دستاوردهای مبارزاتی طبقه کارگراین کشورآغاز نمود. در این راستا قانون کار جدیدی به تصویب رسید، که هدف از آن بازگذاشتن کامل دست سرمایه داران برای تعیین شرایط کار و دستمزدها بود. این اقدامات ازهمان ابتدا با مخالفت گسترده کارگران استرالیا مواجه شد که هنوزهم ادامه دارد. در همین راستا آخرین روزهای ماه نوامبرشاهد برپائی یکی دیگر از حرکات اعتراضی کارگران بود. در این روز بیش از ۳۰۰ هزار نفر از کارگران این کشور در پاسخ به فراخوان "شورای سراسری اتحادیه های کارگری استرالیا" دست به یک اعتصاب ۲۴ ساعته زدند. دراین روز تمام بنادر این کشور تعطیل شد و خیابان های بیش از ۳۰۰ شهر شاهد حضور دهها هزار کارگر معترض به سرمایه داران بود. علاوه بر اعتراض علیه اجحافات آشکار سرمایه داران، کارگران دراعتراضات این روز شعارهای ضد جنگ سر داده و خواهان خروج فوری سربازان این کشورازعراق اشغالی شدند. "شورای سراسری اتحادیه های کارگری استرالیا" در اطلاعیه خود، به مناسبت این روز، اعلام نمود که مبارزه برای لغو قانون فعلی کار این کشور تا عقب نشینی دولت و پیروزی کارگران ادامه خواهد داشت.
مبارزه کارگران اروپا در ماه گذشته علیه خصوصی سازی بود. این مبارزات عمدتا خصلت تدافعی داشت و برای حفط اشتغال و سطح زندگی مزد بگیران انجام گرفت. کارگران می دانستند که خصوصی سازی برابر با اخراج است و همین واقعیت، برغم تبلیغات عوامفریبانه سرمایه داران، عامل اصلی ادامه مبارزه بود. برای نمونه می توان به برپائی یکرشته اعتصابات کارگری درانگلیس، یونان و پرتغال اشاره نمود. این اعتصابات کارگران، بخش خدمات و بخش های مختلف صنعت را شامل می شد . برای نمونه می توان به اعتصاب کارگران و ماموران پست در پرتغال اشاره نمود. روز سوم دسامبر، نزدیک به ۱۳ هزار کارگر و مامور پست پرتغال دست به یک اعتصاب ۲۴ ساعته زدند. این اعتصاب دراعتراض به تصمیم مدیریت مبنی بر خصوصی سازی بخشی از خدمات پست این کشورانجام گرفت. به گفته اتحادیه کارگران پست، نخستین پی آمد این اقدام اخراج بیش از ۲ هزارکارگربوده و تجربیات دیگر کشورهای اروپائی نشان می دهد که نخستین گام پس از خصوصی سازی، اخراج کارگران به بهانه "تعدیل نیروی انسانی" است.
اعتراضات کارگری ماه گذشته درهند ازویژگی خاصی برخوردار بود. در یکرشته از این حرکات، کمیته های اعتصاب، سازماندهی کارگران معترض به وضع موجود را به عهده داشتند. برغم اختلاف در خواسته ها، اما یک وجه مشترک تمام این اعتصابات را به هم پیوند می داد و آن هم خشونت و سرکوب گری ماموران پلیس برای درهم شکستن این مبارزات بود. برای نمونه می توان به اعتصاب کارگران کشاورزی در استان بنگال غربی در اوایل ماه دسامبر اشاره نمود. این حرکت در اعتراض به تصمیم مقامات دولت محلی برای واگذاری بخشی از اراضی کشت شکردراطراف شهر کلکته به یک مجتمع صنعتی آمریکائی- کره ای برگزار شد. دراین اعتصاب صد ها کارگر به خیابان های کلکته آمده، رفت و آمد اتوبوس های شهری را متوقف نموده و راههای مرکزی شهر را مسدود ساختند. صدها مامور پلیس تا دندان مسلح برای متفرق ساختن اعتصابیون به صفوف آنان حمله کرده و دست کم ۴۷۰ نفر از تظاهرکنندگان را دستگیر نمودند. در طول ماه گذشته هم سرمایه داران ترورفعالین کارگری را فراموش نکردند. آخرین نمونه، قتل یکی از رهبران اتحادیه کارگری " جنبش اول ماه مه" در فیلیپین توسط عوامل ”ناشناس“ بود. با این ترور، آمار قتل های سیاسی در سال جاری در این کشوربه ۷۳ تن رسید.

آفتاب می شود



فروغ فرخزاد

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها ، زابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های اسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها
مرابشوی با شراب موج ها
مرا به پیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تومی دمی و آفتاب می شود


رادیو دمکراسی شورائی

رادیو دمکراسی شورائی
رادیو دمکراسی شورائی، روزهای یکشنبه، سه‌شنبه، پنجشنبه و جمعه‌ی هر هفته، از ساعت ۵ / ۸ تا ۵ / ۹ شب به وقت ایران، روی طول موج کوتاه ردیف ۴۱ متر، فرکانس ۷۴۳۵ کیلو هرتز، پخش می ‌ شود.
برنامه‌های صدای دمکراسی شورائی، همزمان از طریق سایت رادیو دمکراسی شورائی،http://www.radioshora.org/ ، نیز پخش می‌شود.

خلاصه‌ای از اطلاعيه‌ها و بيانيه‌های سازمان

روز ۱۹ آذرماه، سازمان اطلاعیه‌ای در رابطه با حرکت اعتراضی کارگران "پوشینه بافت" و "فرش پارس" صادر نمود. در این اطلاعیه که عنوان آن دستمزدهای کارگران "پوشینه بافت" و "فرش پارس" باید فورا پرداخت شود، می‌باشد به مسدود شدن جاده‌های اصلی شهر صنعتی البرز توسط کارگران این دو کارخانه اشاره شده و در
ادامه آمده است:
"به گفته نماینده کارگران شرکت "فرش پارس"، این کارخانه از اردیبهشت ماه سال جاری تعطیل شده است و ۳۲۰ کارگر آن نزدیک به ۴ ماه حقوق و مزایای خود را دریافت نکرده اند. كارگران "پوشينه بافت" نیز ماه‌هاست كه در بلاتكليفی به سر مي برند و اعتراضات مكرر آنان تاكنون به
جائی نرسیده است.
هر چند این تجمع اعتراضی، بنا به گزارش خبرگزاری کارایران، با دخالت نیروهای انتظامی پایان گرفت، اما کارگران هیچ پاسخ روشنی در مورد وضعیت خود از مسئولان دریافت نکردند. درهمین گزارش درعین حال به احتمال پیوستن کارگران بلاتکلیف دیگر واحدهای تولیدی به
اعتراضات کارگران "پوشینه بافت" و "فرش پارس" نیز اشاره شده است."
در ادامه اطلاعیه گفته شده است:
"سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن پشتیبانی ازاعتراضات بر حق کارگران "پوشینه بافت" و "فرش پارس" قزوین، خواهان پرداخت فوری تمام دستمزدهای معوقه این کارگران است. کارگران تنها با مبارزه متحد و یکپارچه خود می‌توانند سرمایه داران را وادار به پذیرش خواسته‌های خود کنند."

نشریه کار شماره ٤٩٠


نشریه کار شماره ٤٩٠ سال بیستم‌ و هشتم – نيمه اول آذر ١٣٨٥
http://www.fadaian-minority.org/kar/pdf/kar490.pdf
شماره فکس سازمان فدائیان (اقلیت): ۰۰٤٤٨٤۵٢٨۰٢۱۹۹
شماره پیام‌گیر سازمان فدائیان (اقلیت): ٠٠٣١٦٤٩٩٥٣٤٢٣
آدرس تماس :
I.S.F / P.B.398 / 1500 Copenhagen V / Denmark
نشانی سازمان فدائیان (اقلیت) روی اینترنت:
http://www.fadaian-minority.org/
آدرس الکترونیکی سازمان فدائیان (اقلیت):
info@fadaian-minority.org

رادیو دمکراسی شورائی


رادیو دمکراسی شورائی
رادیو دمکراسی شورائی، روزهای یکشنبه، سه‌شنبه، پنجشنبه و جمعه‌ی هر هفته، از ساعت ۵ / ۸ تا ۵ / ۹ شب به وقت ایران، روی طول موج کوتاه ردیف ۴۱ متر، فرکانس ۷۴۳۵ کیلو هرتز، پخش می ‌شود.
برنامه‌های صدای دمکراسی شورائی، همزمان از طریق سایت رادیو دمکراسی شورائی،http://www.radioshora.org/ ، نیز پخش می‌شود.

اوضاع سیاسی ناپایدار و عقب نشینی برای تجدید قوا


با یک نظرکوتاه به اوضاع سیاسی در ایران، می توان ویژگی لحظه کنونی را که همانا فروکش دامنه اعتلاء سیاسی ست تشخیص داد.
نمودهای عینی این واقعیت را می توان به وضوح، در دوسطح، در مبارزات توده های مردم ایران و در درون هیئت حاکمه ودستگاه دولتی یافت.
این، روندی ست که از اواخر دوره ریاست جمهوری خاتمی آغاز گردید واکنون نیز ادامه دارد. اگر مقایسه ای میان مبارزات توده ای کنونی واوائل دهه ۸۰ بیاندازیم، دیده می شود که از وسعت ودامنه مبارزات توده ای به نحو محسوسی کاسته شده است.
مبارزات کارگران ادامه دارد، اما کمیت این مبارزات محدودتر واشکال آن نیز نازل تر شده است. جنبش دانشجوئی که در اواخر دهه ۷۰ واوائل دهه ۸۰ به بالاترین نقطه اعتلاء خود رسیده بود، اکنون به یک رشته اعتراضات کوچک، کم دامنه و محدود، تقلیل یافته است.
جنبش های اعتراضی عمومی توده ای که پی درپی درمناطق و شهرهای مختلف رخ می دادند، به مواردی بسیار محدود، کاهش یافته اند. اعتراضات ومبارزات زنان نیز محدودتر است.
تحولات درونی هیئت حاکمه نیز به عنوان یکی از پارامترهای ارزیابی اوضاع سیاسی، قابل توجه است. تردیدی نیست که اختلافات وکشمکش های درونی طبقه حاکم ادامه دارد، اما شکافی که پیش از این در نتیجه اختلافات و تضادهای درونی هیئت حاکمه در دستگاه دولتی پدید آمده بود، اکنون با تسلط یک جناح، از میان رفته است.
در نتیجه این مجموعه تحولات، رژیم ، اکنون احساس می کند، در موقعیتی قرار گرفته است که می تواند با قدرت، فرمانروائی کند واعتراضاتی که اینجا وآنجا شکل می گیرند، باشدت سرکوب کند.
با در نظر گرفتن این واقعیت، که تضادهای توده مردم با نظم موجود، به جای خود باقی ست و هیچیک از مطالبات مردم در این دوره تحقق نیافت، علت عقب نشینی چیست ودرجه ثبات اوضاع سیاسی کنونی در چه حد خواهد بود؟
اگر اندکی به گذشته برگردیم، در طول تمام دهه ۷۰، ما بایک موج اعتلاء روزافزون جنبش توده ای روبرو بودیم. این اعتلاء، نتیجه تشدید تضادها به درجه ای بود که توده های کارگر و زحمتکش، برای تحقق مطالبات خود در جریان یک مبارزه علنی و رودررو با رژیم، به پا خاستند. این مبارزه و نارضایتی مردم از وضع موجود، به حدی بود که در درون هیئت حاکمه نیز شکاف انداخت. رژیم جمهوری اسلامی دریافت که دیگر نمی تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. رژیم، برای مهار و کنترل جنبش، تاکتیک جدیدی را در دستور کار قرار داد و مسئله اصلاحات و اصلاح طلبی مد روز شد. جناح دیگری از رژیم، تحت رهبری خاتمی عهده دار اجرای این تاکتیک گردید. درغیاب جنبش متشکل ومستقل طبقه کارگر و عدم حضور سازمانهای چپ و کمونیست، رژِیم توانست با یاری بورژوازی داخلی و بین المللی که همراه با تبلیغات گسترده بود، مبارزات توده مردم را به مجرائی قانونی سوق دهد وبه این توهم دامن بزند که از طریق نهادهای رسمی و قانونی موجود، می توان وضع را تغییر داد و مطالبات راعملی ساخت.
این توهمات، البته در عمل فروریخت. اما رژیم، بهره برداری خود را از این تاکتیک کرد. آن بخش از مردم، به ویژه جوانانی که فاقد تجربه سیاسی بودند، با نوعی یاس و سرخوردگی روبرو شدند و توده مردمی که به مبارزه خود ادامه دادند وآن راتشدید کردند، پس از گذشت یک دهه مبارزه علنی و تعرضی، آرام آرام عقب نشستند.
این واقعیتی ست که مبارزات توده ای همواره نمی تواند شکلی مستقیم، آشکار و تعرضی داشته باشد. بلکه قانونمندی های خاص خود را دارد که همراه باعقب نشینی و پیشروی ست. این عقب نشینی ها، بسته به مجموعه ای از شرایط، می توانند کوتاه مدت، یا بلند مدت باشند. حتا در اوج مراحل اعتلاء و رونق جنبش نیز می توان این عقب نشینی ها را برای تجدید قوا دید. در مراحل دیگر، این عقب نشینی که ناشی از یک مبارزه و درگیری طولانی مدت، خستگی ناشی از این مبارزه و برهم خوردن توازن قوا در یک مقطع معین است، می تواند گسترده تر و طولانی تر باشد.
پس، یکی از فاکتور های عقب نشینی کنونی جنبش توده ای، بی نتیجه ماندن مبارزات تعرضی دهه ۷۰ است. روشن است که با این عقب نشینی، تضادهای درونی هیئت حاکمه نیز تحفیف یافته‌اند. چرا که تشدید تضادها، اختلافات و شکاف هائی درونی طبقه حاکم و دستگاه فرمانروائی سیاسی آن، همواره تابعی ست از مبارزه طبقاتی و موقعیت جنبش اعتراضی توده ای علیه نظم موجود. با این وجود، تاثیر متقابلی میان این دو وجود دارد. تشدید تضادها وعمیق تر شدن شکاف های درونی طبقه حاکم، می تواند تاثیر مثبتی بر رشد وارتقاء جنبش اعتراضی برجای بگذارد و از درون این شکاف، مبارزات توده ای به ویژه در کشوری که دیکتاتوری عریان حاکم است، راحت تر جریان یابد. بالعکس، درشرایطی که تضادهای درونی هیئت حاکمه تخفیف می یابد وفراتر از آن، شکافی در درون دستگاه دولتی وجود ندارد، خود، عامل بازدارنده ای در برابر رشد واعتلاء مبارزات توده ای خواهد بود.
فاکتورهای دیگری نیز در شکل دادن به اوضاع سیاسی کنونی موثر بوده اند. پس از آن که ماهیت اصلاحات واصلاح طلبی در ایران بر ملا گردید و نه فقط هیچیک از مطالبات مردم تحقق نیافت، نه فقط بهبودی در وضعیت مردم صورت نگرفت، بلکه شرایط مادی ومعیشتی توده های کارگر و زحمتکش وخیم تر شد، رژیم تلاش نمود از همین مسئله نیز به نفع خود بهره برداری کند. این بار، گروهی از چهره های ناشناخته خود را که عموما از درون دستگاه های نظامی و امنیتی بودند، با ادعای بهبود وضعیت مادی و معیشتی توده های زحمتکش، به صحنه فرستاد. گرچه اکثریت بزرگ توده های مردم ایران، باور و توهمی به این ادعا نداشته و ندارند، با این وجود، انکار نمی توان کرد که بر بخشی از مردم فقیر و نا آگاه تاثیر خود را برجای گذاشت. این واقعیت به جای خودباقی ست که جناحی از رژیم به رهبری خامنه ای که از پشتیبانی دستگاه های نظامی وامنیتی برخورداراست، از مدت ها پیش، برای قرار دادن احمدی نژاد به جای خاتمی، برنامه ریزی کرده بود. اما رقابت دوجناح هیئت حاکمه و گروهبندی های درونی آنها نیز در جریان بود. در این رقابت، نمی توان تاثیر وعده ها وادعاهای احمدی نژاد را بر بخشی از این مردم فقیر و برتری او بر نمایندگان جناح دیگر را نادیده گرفت.
تاکتیک احمدی نژاد وجناح طرفدار وی، از همان آغاز این بوده است، که از جهت سیاسی، اختناق را تشدید و فضای سیاسی را تا جائی که ممکن است، مسدودتر کند، اما از طریق امتیازات مادی محدود ولو به بخش کوچکی ازمردم، مبارزات توده‌ای را سد نماید.
تجربه درهمین مدتی که از دوران زمامداری احمدی نژاد می گذرد، نشان داده است که وی نه برنامه ای جدا از رفسنجانی و خاتمی دارد که بتواند به یک بهبود ولوکوچک در وضعیت مادی ومعیشتی توده های کارگر و زحمتکش منجرگردد ونه اواصلا می تواند چنین برنامه ای داشته باشد. ادامه سیاست های اقتصادی گذشته، روزبه روز وضعیت مادی ومعیشتی کارگران را بدتر کرده و خواهد کرد. کاری که وی توانسته در این مدت انجام دهد، در محدوده ای از سرعت نرخ رشد تورم بکاهد وبادادن وام های کوچک به بخشی از مردم و یا اختصاص اعتبارات کوتاه مدت منطقه ای، اشتغال محدودی را ایجاد نماید. آنچه که در این زمینه به وی کمک کرده است، افزایش جهش وار درآمد نفت در طول چند سال اخیر می باشد.
به فاکتورهای دیگری نیز می توان اشاره کرد که یک مورد آن تحولات منطقه خاور میانه است.
لشکر کشی قدرت های امپریالیست جهان تحت رهبری آمریکا به خاور میانه، اشغال نظامی افغانستان و به ویژه عراق، از دوجهت بر مبارزات توده های مردم ایران تاثیر منفی داشت. این لشکرکشی به جمهوری اسلامی امکان داد که به بهانه خطر حمله نظامی آمریکا، اختناق را تشدید وجامعه را به عرصه جولانگاه نیروهای نظامی تبدیل کند. از سوی دیگر این لشکر کشی های نظامی به ویژه در پی شکست های آمریکا، منجر به تقویت نفوذ جمهوری اسلامی در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و بهبود وضعیت منطقه ای آن گردید، که این نیز به زیان مبارزات توده های مردم بود.
مجموعه عواملی که در بالا به آنها اشاره شد، به اوضاع سیاسی کنونی در ایران شکل داده واز دامنه اعتلاء و رونق جنبش اعتراضی توده ای کاسته اند.
اما نه این اوضاع سیاسی پایدار است و نه کاهش اعتلاء دامنه جنبش. آنچه که در این میان تعیین کننده است، تضادهائی ست که نه فقط تخفیف نیافته بلکه بنا به مجموعه سیاست های جمهوری اسلامی، تشدید شده و بازهم شدت بیشتری خواهند یافت. هیچ فاکت و دلیل روشنی مبنی بر بهبود ولو کوچک وضعیت مادی و معیشتی طبقه کارگر و دیگر توده های زحمتکش وجود ندارد. برنامه و سیاست اقتصادی دولت، فاکت روشنی مبنی بر تشدید استثمار، کاهش دستمزدهای واقعی، افزایش بیکاری، بی حقوقی روز افزون کارگران ودر یک کلام وخیم تر شدن شرایط مادی ومعیشتی آن هاست. از این رو تضاد طبقاتی میان کارگران با سرمایه داران و دولت پاسدار منافع آنها تشدید می شود ومبارزه طبقاتی اعتلاء خواهد یافت. مطالبات زنان ومطالبات همگانی توده های وسیع مردم، در زمینه آزادی های سیاسی وحقوق دمکراتیک ومدنی، همچنان پابرجاست وبا توجه به تشدید اختناق و سرکوب در شرایط کنونی، منجر به تشدید تضاد، میان توده های وسیع مردم باحکومت و با کل روبنای سیاسی موجود خواهدشد. لذا این تضاد، الزاما مبارزات وسیع تر توده ای را در پی خواهد داست. بنابراین، بایداوضاع سیاسی کنونی را ناپایدار و افت کنونی درجنبش اعتراضی توده ای را موقت، و به عنوان یک عقب نشینی لحظه ای، برای تجدید قوا در نظر گرفت.
مبارزات وسیع تر و تعرضی تر علیه نظم حاکم، هنوز درپیش است. باید از هم اکنون، برای این تعرض آماده شد. تعرضی که این بار کارگران در پیشاپیش آن گام بر می دارند واز هم اکنون با مطالبات و دعاوی مختص خویش، قدم به عرصه مبارزه مستقیم و رودررو با رژیم نهاده اند.

بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) خطاب به دانشجویان به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو


بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) خطاب به دانشجویان به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو

دانشجویان مبارز!
۱۶ آذر، روز دانشجو فرا می رسد. ۱۶ آذر، یکی از برجسته ترین فرازهای جنبش دانشجوئی، سمبل ایستادگی ومقاومت حماسی، در برابر ارتجاع، اختناق وامپریالیسم است.
ماندگاری ۱۶ آذر واهمیت آن، فقط دراین نیست که در سال ۱۳۳۲، دانشجویان دانشگاه تهران، در برابر رژیم کودتا واربابان امپریالیست آن، قهرمانانه ایستادند وسه تن از دانشجویان مبارز، بزرگ نیا، رضوی و قندچی، در جریان این مبارزه جان باختند.
۱۶ آذر، سمبل مبارزه جوئی جنبش دانشجوئی در ایران است. جنبشی که با وجود تمام سرکوب ها و اقدامات پلیسی- امنیتی رژیم سلطنتی در دانشگاه ها، هیچگاه آرام نگرفت. در سا ل های سیاه دیکتاتوری عریان، همواره خروشید و درجریان سرنگونی نظام سلطنتی حماسه ها آفرید.
این، همان جنبش دانشجوئی ست که به رغم سرکوب و کشتار وحشیانه دانشجویان، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵٩ توسط رژیم ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی، به رغم تمام تمهیدات پلیسی- امنیتی حکومت اسلامی در گزین کردن دانشجویان برای ورود به دانشگاه ها، باردیگر در ۱۸ تیر ۱۳۷٨، سربلند کرد و چهره آشتی ناپذیر خود را با ارتجاع، استبداد و نابرابری به نمایش گذاشت.
۱۸ تیر نقطه عطفی ست در بازگشت جنبش دانشجوئی به سنت های مبارزاتی افتخار آفرین گذشته خود. ازهمین نقطه است که ما با رادیکال تر شدن مداوم جنبش دانشجوئی رو به رو هستیم. گرایش سوسیالیست و چپ که پیش از سرکوب سال ۵۹، همواره نقش اصلی ورهبری کننده را در جنبش دانشجوئی داشت، بار دیگر در حال رشد وتقویت است. دانشجویان، وسیعا انجمن های اسلامی ارتجاعی را ترک کرده اند و گرایشات محافظه کارانه و طرفدار نظم موجود، روز به روز تضعیف شده اند. اگر هم تا همین اواخر، هنوز بودند کسانی که توهمی به ادامه فعالیت درچارچوب انجمن های اسلامی داشتند، این نیز با به قدرت رسیدن احمدی نژاد پایان یافت.
اکنون خود رژیم، تیر خلاص را به انجمن های اسلامی شلیک کرده است.
در این میان، دانشجویان پیشرو و رادیکال، از مدت ها پیش، تلاش خود را برای ایجاد تشکل های مستقل، بدون پیشوند و پسوند اسلامی آغاز کرده اند. ابتکار عمل، اکنون در دست دانشجویان مخالف رژیم جمهوری اسلامی ست. از همین رو، وظائف سنگین تری بر دوش آنها قرا ر گرفته است.

دانشجویان مبارز!
رژیم جمهوری اسلامی که با مخالفت و اعتراض عمومی توده های زحمتکش مردم ایران، روبروست، به آخرین حربه خود، تشدید سرکوب واختناق روی آورده است.
رژیم ، با این اقدام، به همگان نشان داده است که تنها دو راه در برابر آنها قرار دارد.
یا باید جمهوری اسلامی را به همراه سرکوب، اختناق و بی حقوقی تام وتمام تحمل کنند، یا برای نجات خود، از تمام مصائبی که با آن روبرو هستند، این رژیم را سرنگون کنند.
نیاز به تکرار نیست که اکثریت بزرگ مردم ایران، با مبارزات خود، در طول تمام دوران استقرار جمهوری اسلامی در ایران، نشان داده اند که با این رژیم سر سازش ندارند و خواهان برافتادن آن هستند. دانشجویان نیز به ویژه با مبارزات پیگیر چند ساله اخیر، آشتی ناپذیری خود را با نظم ستمگرانه حاکم بر ایران، عیان وآشکار ابراز داشته اند.
اکنون نیز وظیفه مهم دانشجویان، تشدید تلاش و مبارزه برای برافکندن جمهوری اسلامی ست. این مبارزه، به دانشگاه ها محدود نخواهد بود. دانشجویان، باکمیت گسترده خود، قادرند در مبارزات عمومی توده های مردم، در سراسر ایران، نقش تاثیرگذار قابل توجهی داشته باشند.

دانشجویان سوسیالیست!
بار سنگین انجام وظائف جنبش دانشجوئی، به ویژه در مرحله کنونی بر دوش شماست. تقویت رادیکالیسم در جنبش دانشجوئی، عرصه وسیعی را برای کار و فعالیت گشوده است. وظیفه مهمی که اکنون در برابر شما قرار گرفته است، تلاش برای ایجاد و گسترش تشکل های مستقل انقلابی دانشجوئی ست.
پوشیده نیست که رژیم جمهوری اسلامی، اجازه ایجاد تشکل های مستقل علنی را نمی دهد. بنابراین باید، از تمام شیوه های سازماندهی، برای ایجاد تشکل های مخفی ونیمه علنی استفاده کرد. در نظر داشته باشید که در دوران رژیم شاه نیز ایجاد هرگونه تشکل دانشجوئی ممنوع بود. اما، دانشجویان، با ایجاد تشکل های مخفی ونیمه علنی به وظائف خود عمل می کردند. این تجربه را امروز باید به کار بست و یکی از اشکال مناسب تشکل در شرایط کنونی، ایجاد کمیته های دانشجوئی متشکل از مبارزترین وآگاه ترین دانشجویان، با گرایشات مختلف است.
برای ایجاد و رهبری این کمیته ها باید تلاش نمود. انجام این وظیفه ایجاب می کند که دانشجویان کمونیست، خود را در هسته های مخفی سازماندهی کرده باشند. یک هسته ولوکوچک، اما منسجم و با برنامه، قادر خواهد بود، نقش مهمی در سازماندهی و رهبری جنبش دانشجوئی داشته باشد.
وظیفه دانشجویان کمونیست، البته به سازماندهی و رهبری جنبش دانشجوئی ، محدود نخواهد بود. روشن است، جنبش دانشجوئی، هر آنچه هم که نیرومند، مبارز و متشکل باشد، نمی تواند، رژیم را براندازد. تنها طبقه ای که قادر به انجام این وظیفه می باشد، طبقه کارگر است. لذا باید برای اتحاد و پیوند گسترده تر، جنبش دانشجوئی با جنبش طبقاتی کارگران تلاش نمود.
دانشجویان کمونیست، در نقش سازمانده و رهبر جنبش دانشجوئی به خوبی می توانند از عهده این وظیفه برآیند. دانشجویان کمونیست، باید به هر شکل ممکن، به آگاهی، تشکل وتقویت مبارزات کارگران، یاری رسانند.

دانشجویان مبارز!
برای رودرروئی هرچه گسترده تر با رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، در ۱۶ آذرآماده شوید! بار دیگر به رژیم نشان دهید که تشدید اختناق وسرکوب، در عزم واراده شما به ادامه نبرد، برای سرنگونی نظم موجود، کمترین خللی ایجاد نمی کند.

پرتوان باد جنبش دانشجوئی
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورائی
سازمان فدائیان (اقلیت)
آذر ماه ۱۳٨۵
کار- نا ن- آزادی- حکومت شورائی

رؤیای کاذب بازگشت به آغاز دهه ۶۰

انتشار مصوبه هیات وزیران مبنی بر ضرورت جداسازی بیمارستان‌های زنان و مردان، و هم‌زمان دستورالعمل معاون سازمان تامین اجتماعی که مدیران را موظف کرده است اتاق کار زنان و مردان را جداکنند، همچنین اخبار مبتنی بر اعمال فشار و تنبیه دختران دانشجو بر سر نحوه پوشش، همگی از دور جدید اعمال فشار به زنان توسط حکومت اسلامی خبر می دهند.
هفته پیش روزنامه خراسان نوشت که هیات وزیران طرح جداسازی بیمارستان‌های جداگانه برای زنان و مردان را تصویب کرده است. معاون وزیر بهداشت جمهوری اسلامی در توضیح این تصمیم گفت: این طرح به نفع زنان است، همانگونه که در بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله عربستان سعودی هم بیمارستان‌های زنان و مردان جداست. وی در توضیح نحوه اجرای مصوبه هیات وزیران افزود که به هیچوجه احداث و ساخت بیمارستان جدید در دستور کار نیست، بلکه یکی از بیمارستان‌های تحت پوشش یکی از دانشگاه‌ها به زنان اختصاص خواهد یافت.
در همان روزها، سازمان تامین اجتماعی با صدور دستورالعملی مدیران این سازمان را موظف نمود که "به منظور حفظ شئونات اسلامی، سریعا نسبت به جداسازی اتاق‌های مختلط کارمندان اقدام کنند". در راستای همین سیاست، به گزارش خبرگزاری ایسنا، معاون دانشجویی دانشگاه تربیت مدرس اعلام کرد:"از اول آذر ماه از ورود دختران به دانشگاه با پوشش نامناسب جلوگیری می‌شود." پوشش "مناسب" دانشجویان دختر به نحوی که مجوز ورود آن‌ها به محوطه دانشگاه باشد، چنین توصیف شده است:"پوشش اسلامی در درجه اول چادر و در درجه بعدی استفاده از مانتوی بلند تا زیر زانو و بدون چاک بلند است...پوشش کامل موی سر و عدم استفاده از لوازم آرایشی از دیگر ملاک‌های مدنظر کمیته انضباطی برای دانشجویان دختر است." در سایر دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی نیز کم و بیش همین روند جریان دارد. نماینده خامنه‌ای در دانشگاه‌ها در تائید روند اعمال‌فشار بر دانشجویان دختر بر سر نحوه پوشش، طی اظهارات شدیدالحنی گفت که دانشگاه‌ها به سالن مد تبدیل شده است و این وضعیت هرچه سریعتر باید تغییرکند.
این روند در آموزش و پرورش نیزبه شکل دیگری در جریان است. پیش از بازگشائی مدارس، موضوع کنار گذاشتن دبیران مرد از مدارس دخترانه عنوان شد. قائم‌مقام آموزش و پرورش در باره جزئیات این طرح گفت که دبیران مرد در سال تحصیلی جاری، مجوز تدریس در دبیرستان‌ها و مراکز پیش‌دانشگاهی دخترانه را نخواهند داشت و تنها در صورتی از دبیران مرد استفاده می‌شود که امکان تامین دبیر زن نباشد.
تلاش برای جداسازی زنان و مردان در محیط‌های کاری و اعمال فشار بر زنان بر سر نحوه پوشش، هماهنگ با سایر اقدامات دولت احمدی نِِِِِِژِاد در راستای هرچه بیشتر مسدود کردن فضای جامعه و شبیه سازی جامعه به مدل جامعه اسلامی ایده‌آل رهبران فکری و سیاسی جمهوری اسلامی است. اگر در تمام سال‌های گذشته، جمهوری اسلامی در عین حال که از قانون، وسائل ارتباط جمعی، مساجد و دستگاه‌های سرکوب مستقیم مانند سپاه و بسیج و گشت‌های امر به معروف استفاده کرده تا جامعه مدل اسلامی را به مردم تحمیل کند و زنان را وادار نماید نقشی متناسب با جامعه اسلامی به عهده بگیرند، اما در تمام این سال‌ها در عین حال ابا داشته است که بگوید ، مدل جامعه اسلامی مورد نظرش عربستان سعودی است. کابینه احمدی‌نژاد رودربایستی‌ها را کنار گذاشته است. معاون وزیر بهداشت حکومت اسلامی در توجیه جداسازی بیمارستان‌های زنان و مردان، با افتخار به مدل عربستان سعودی اشاره می‌کند. دولت احمدی نژاد و روحانیون مرتجعی که حامی آنند، آشکارا در صددند با اعمال فشارو سرکوب بیشتر، گام به گام جامعه را به سمتی سوق دهند که رویای برقراری آن را در روی زمین را دارند. اما مگر حکومت اسلامی بلافاصله پس از سرکوب جنبش انقلابی توده‌های مردم در اوائل دهه شصت، این سیاست را در دستور کار نگذاشت؟
درنیمه اول دهه شصت و همزمان با سرکوب خونین جنبش‌های مترقی، اعمال فشار بر زنان در دستورقرارگرفت. حجاب اجباری، اخراج گسترده زنان شاغل، محدود کردن حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و برقراری قوانین اسلامی، همگی هدف‌شان بازگرداندن زنان به خانه‌ها و اسلامی کردن جامعه بود. در آن شرایط از یک سو، جو ترس و وحشت ناشی از سرکوب خونین جنبش‌ها، و از سوی دیگر توهم بخش‌های ناآگاه و اقشار سنتی جامعه به حکومت اسلامی، سبب شد که تاکتیک‌های رژیم در محدوده‌ای موثر واقع شود. چادر و مانتوی سیاه، پوشش بخش قابل‌توجه زنانی بود که در صحنه اجتماع حضور می یافتند. در محیط‌های کار هم جداسازی صورت گرفته بود.
با گذشت سال‌ها، برملاشدن هرچه بیشترماهیت جمهوری‌اسلامی براکثریت مردم از یکسو، و بیداری و اعتماد به نفس زنان آگاه از سوی دیگر، رفته رفته جنبشی شکل گرفت، که علیه تمامی مقررات و اقدامات تبعیض‌آمیز و ارتجاعی اسلامی که زنان را نیمه مرد، و مطیع و فرمانبردار و پوشیده در کفن سیاه می‌خواهد، سربلند کرد. اعتراض به قوانین و فرهنگ حکومت اسلامی در اعماق جامعه ریشه دواند و خود را در اعتراض به حجاب اجباری، قوانین خانواده، محدودیت حضور زنان در اجتماع و غیره نشان داد. علیرغم محدودیت‌های بی‌شماری که نظام اسلامی و قوانین و عوامل اجرائی این قوانین بر سر راه حضور زنان در اجتماع پدیدآورده‌اند، حضور زنان در این عرصه گسترش یافت. بیش از ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاه‌ها دختر هستند. صحنه دادگستری و دادگاه‌های خانواده جمهوری‌اسلامی مملو از زنانی است که به ازدواج اجباری، به بدرفتاری همسرانشان، به بی‌عدالتی قوانین خانواده در مورد زنان، معترض هستند. در این سال‌ها، در بطن جامعه‌ای که مدام تحت سرکوب قرارداشته، صدها تشکل و انجمن و گروه مدافع حقوق زنان شکل گرفته‌است که "ممنوعه"‌ها در جمهوری اسلامی را مورد سوال قرار داده‌اند و حکومت هم ناگزیر است بر زیر سوال رفتن این "ممنوعه"‌ها چشم‌پوشی کند. اعتراض به قوانین ضدزن، از جمله کمپین علیه سنگسار، کارزار جمع‌آوری یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض‌آمیز نسبت به زنان، از جمله این فعالیت‌ها هستند. اگر زنان و دختران جوان به جای "پوشش اسلامی" که " در درجه اول چادر و در درجه بعدی استفاده از مانتوی بلند تا زیر زانو و بدون چاک بلند است" و به جای "پوشش کامل موی سر و عدم استفاده از لوازم آرایشی" کوتاه‌ترین و چسبان‌ترین مانتو را بر تن می‌کنند، نوار کوچکی به عنوان روسری بر سر می‌بندند و آرایش می‌کنند، نه از آن روست که نمی‌دانند پوشش اسلامی چیست، بلکه دقیقا به نشانه اعتراض به این سمبل‌های حکومت اسلامی است. و این خصوصیت نسلی است که اتفاقا تحت حاکمیت جمهوری اسلامی پای به جهان گذاشته، از کودکی خرافات مذهبی به خوردش داده شده و قوانین اسلامی به او حقنه شده است. این نسل، دقیقا این سمبل‌ها را نشانه گرفته است. به آن‌ها معترض است و به سخره ‌شان می‌گیرد. بسیاری از این جوانان بارها به دلیل آنچه "عدم رعایت شئون اسلامی" خوانده می‌شود، بازداشت شده، مورد توهین و تحقیر قرارگرفته و به زندان افتاده‌اند.
دولت احمدی نژاد که در رویای برقراری حکومت ایده‌آل اسلامی، می‌خواهد یکبار دیگربا تشدید سرکوب و اعمال فشار به زنان، جامعه را به اوائل دهه 60 بازگرداند که گویا راه رسیدن به عربستان سعودی از آن مسیر هموارتر است، قادر به فهم یک نکته نیست: زنانی را که علیرغم سالها سرکوب و خفقان، آگاهانه برای تغییر موقعیت‌شان به پا خاسته‌اند، نمی‌توان با زور، به عقب بازگرداند.

تهاجم به زندانیان سیاسی، ادامه سیاست سرکوب رژیم در جامعه

در روزهای ۲۱ و ۲۲ آبان ماه، زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین در حرکتی سازمان یافته توسط مشتی اراذل و اوباش به سرکردگی فردی به نام سید جلیل قریب مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفتند. در این یورش که با برنامه ريزی قبلی و تحت فرمان مديريت زندان صورت گرفته بود، تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله ناصر زرافشان، سعید شاه قلعه، غلام کلبی و شاهین نیا به شدت زخمی و مجروح شدند. این اراذل و اوباش که از زندان گوهردشت به اوین آورده شده بودند در شرایطی زندانیان سیاسی را مورد ضرب و شتم قرار دادند که حيدرلو مسئول بند در هنگام حمله ی اوباشان، نظاره گر صحنه بوده و هيچ اقدامی برای جلوگيری از اين حمله وحشیانه به عمل نیاورده است.
این اولین بار نبوده که زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی مورد حمله و ضرب و شتم از پیش طراحی شده ی قرار گرفته اند. تاریخ بیست و هشت ساله حاکمیت جمهوری اسلامی به ویژه در عرصه زندان، مملو از حوادث تلخ و دردناکی است که همواره جان و اندیشه هر انسان آگاه و مبارزی را از درد به خود می فشارد.
آنچه بر زندانیان سیاسی در بند روا داشته می شود، اگر چه جدای از اعمال فشار و سرکوب های اجتماعی حاکم بر جامعه نیست و نخواهد بود، اما در این میانه زندانیان سیاسی به دلیل ماهیت وجودی زندان و ماندن اجباری در یک چهار دیواری بسته و به دلیل هر لحظه در تیررس عوامل رژیم بودن، همواره جزء ضعیف ترین حلقه زنجیره ی ضرب و شتم، سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی قرار گرفته اند و لذا درد ناک ترین کشتارها و حوادث تلخی که در این سال های جهل و تباهی حکومت اسلامی بر سر مردم ایران آوار شده، همیشه در زندان های رژیم شکل گرفته است. مگر می توان سرکوب و کشتار زندانیان را در سال های نخست دهه ی شصت فراموش کرد. مگر می توان خاطره درد ناک پرپر شدن سعید سلطانپور، محسن فاضل و دیگر همبندان شان را که از ماه ها قبل از سی خرداد شصت، دستگیر و اسیر جمهوری اسلامی بودند و به یکباره بدون محاکمه در روز سی و یک خرداد تیر باران شدند را از یاد برد. قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ را چگونه می توان از حافظه تاریخی مردم ایران پاک کرد.
مرگ اکبر محمدی، ولی الله فیض مهدوی و بعضا دیگرانی که هرگز نامی از آن ها به بیرون درز نمی کند، همه بیانگر واقعیت تلخ در تیررس بودن بلاواسطه زندانیان سیاسی برای جنایت کاران و آدمکشان جمهوری اسلامی است. زندانیانی که از همان لحظه ی دستگیری تا روزی که در زندان بسر می برند، همواره سنگینی مرگ را بر شانه های خود احساس می کنند. فرقی نمی کند محکوم به زندان شده باشند یا به صورت متهم روزگار را سپری کنند. حکمشان به اتمام رسیده باشد یا در شمارش معکوس و به انتظار سپرده شدن به جوخه ی اعدام، دیوار سلول های خود را خط بکشند. چرا که فشار، سرکوب، شکنجه، عدم امنیت و هر لحظه در انتظار مرگ زندگی کردن واقعیت تلخ و انکار ناپذیر زندان های جمهوری اسلامی است که کمترین آن، تهاجم اراذل و اوباشی همچون سید جلیل قریب و اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ زن به بند زندانیان سیاسی می باشد. تا با ایجاد فضای رعب و وحشت همراه با ضرب و شتم وحشیانه ی زندانیان سیاسی، بی هویتی و سرسپردگی خود را به رژیم و مسئولان زندان به اثبات برسانند.
آنچه که در تهاجم اخیر همراه با ضرب و شتم زندانیان سیاسی اوین به نمایش گذاشته شد، به خدمت گرفتن همان سیاست کهنه شده ی توابین در سال های اولیه دهه شصت می باشد، که این بار با شکل تازه ای از خود فروختگی تعدادی از زندانیان غیر سیاسی در هیات اراذل و اوباش ظاهر شده است.
مگرهمین چندی پیش نبود که مسئولان زندان با به خدمت گرفتن همین اراذل و اوباش و فرستادنشان به سلول ناصر زرافشان، توطئه شوم دیگری را برنامه ریزی کرده بودند. توطئه ای که می توانست منجر به قتل ناصر زرافشان گردد. که در نهایت، هوشیاری و مراقبت شبانه روزی دیگر زندانیان از ناصر زرافشان، توانست جان این وکیل مبارز را از خطر حمله ناگهانی اوباشان مزدور جمهوری اسلامی در امان نگه دارد.
سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی چه در درون جامعه و چه در زندان های ایران همواره همزمان پیش رفته است. اگر در زندان های جمهوری اسلامی به راحتی زندانیان سیاسی را در تابستان ۶۷ قتل عام کرده اند، با همان سیاست سرکوبگرانه به کشتار دانشجویان در قیام دانشجوئی ۷٨ پرداختند. عزت ابراهیمی را کشتند، دست و پای دانشجویان را شکستند، چشمشان را از حدقه در آوردند، نیمه های شب به خوابگاه دانشجویان یورش بردند و از طبقه سوم خوابگاه به پائین پرتشان کردند.
اگر زندانیان سیاسی با خطر حمله اراذل و اوباش رژیم روبرو هستند. اگر ضرب و شتم، عدم امنیت و کشتار هر لحظه جان زندانیان را تهدید می کند. در بیرون زندان نیز هیچ امنیتی نه فقط برای انسان های مبارز بلکه حتا برای مردم عادی نیز وجود ندارد. مردمی که وقتی برای حداقل حقوق پایمال شده شان اجتماع می کنند و یا دست به اعتراض می زنند؛ با شدیدترین روش های سرکوب روبرو می شوند. چنانکه هر روزه شاهد حمله ی اراذل و اوباش رژیم به اجتماعات کارگری، تجمعات زنان، معلمان و دانشجویان می باشیم. که حمله به اجتماع کارگران سقز و سنندج، حمله به تجمع کارگران بابلسر که منجر به زخمی شدن تعدادی از کارگران شد، حمله به اجتماعات هشت مارس و 22 خرداد زنان، حملات سراسری به اجتماعات اول ماه مه کارگران و حمله یک سال پیش اراذل و اوباش خانه گارگری ها به تجمع سندیکای اتوبوس رانی تهران کمترین آن ها می باشند. حمله ای که منجر به زخمی شدن تعدای از اعضای سندیکا از جمله بریدن زبان منصور اسانلو رئیس سندیکای شرکت واحد تهران شد. چرا که جنایت کارانی همچون پورمحمدی که تا دیروز به نیابت از خمینی مسئولیت کشتار زندانیان سیاسی را بر عهده داشتند، امروز در کسوت وزیر کشور مسئولیت "نظم کشور" را به عهده گرفته اند. نظمی که فقط برای صاحبان سرمایه، کارخانه داران و اراذل و اوباش رژیم امنیت ایجاد کرده تا به استثمار بیشتر کارگران و توده های زحمتکش جامعه بپردازند. و همپالگی دیگرش محسن اژه ای در لباس وزیر اطلاعات انجام وظیفه می کند تا سرکوب و کشتار را در جامعه و زندان های جمهوری اسلامی همزمان پیش ببرند. لذا بر بستر چنین سیاستی، کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان و دیگر اقشار زحمتکش مردم ایران چه در زندان بزرگ جامعه و چه در درون سلول های بسته همواره در معرض خطر، تهدید و کشته شدن به دست نیروهای پاسدار رژیم و اراذل و اوباش آن قرار دارند. اگر در زندان های جمهوری اسلامی، زندانیانی همچون اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به قتل می رسند، در فضای آموزشی دانشگاه نیز دانشجوئی همچون توحید غفار زاده دانشجوی تربیت معلم سبز وار به سادگی و در کمتر از یک دقیقه به قتل می رسد. دانشجوئی که به اتفاق نامزدش هنگام خروج از دانشگاه با چاقوی اراذل و اوباشی دیگر از قماش همان هائی که زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار داده اند از پای در آمد. با این تفاوت که اینبار قتل در فضای آموزشی صورت می گیرد و قاتل، دانشجوی عضو بسیج دانشجوئی دانشگاه می باشد.
در تمام دوران حاکمیت ۲٨ ساله ی جمهوری اسلامی حتا یک روز هم نبوده است که رژیم دست به جنایت و کشتار نزده باشد. در تمامی این سال ها، مردم ایران به ویژه کارگران و توده های زحمتکش جامعه هرگز از کمترین امنیتی برای رسیدن به حد اقل مطالباتشان بر خوردار نبوده اند. هر اجتماع کوچک و بزرگ اقشار مختلف جامعه در اعتراض به پایمال شدن ابتدائی ترین حقوق انسانیشان، ابتدا مورد تهاجم و ضرب و شتم اراذل و اوباش رژیم قرار گرفته و آنگاه که دامنه ی اعتراضات گسترده تر شده است، اراذل و اوباش دیگری در هیات نیروهای بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی موسوم به لباس شخصی ها به ضرب و شتم، سرکوب و کشتار بی امان مردم بی دفاع پرداخته اند.
بنابر این در حاکمیت جمهوری اسلامی نه تنها زندانیان سیاسی از امنیت برخوردار نیستند و خطر مرگ همیشه آن ها را تهدید می کند، بلکه تمامی توده های زحمتکش ایران از کارگران گرفته تا زنان، معلمان، دانشجویان و.... نیزهر روزه با خطر و ساقط شدن از زندگی روبرو هستند. آنچه موقعیت زندانیان سیاسی را همواره بیشتر در هاله ای از ابهام، تهدید و روبرو شدن با مرگ قرار می دهد، همانا در تیررس بودن این عزیزان است که دست رژیم را برای سرکوب و کشتارشان باز گذاشته است. وگرنه سیاست سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی در کل جامعه جاری است. و لذا راه رسیدن به امنیت عمومی و دستیابی به کار، نان، آزادی جز از طریق بر اندازی انقلابی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری ایران ممکن نیست. انقلابی که با گسترش اعتراضات توده ای، اعتصابات وسیع سیاسی و در نهایت قیام مسلحانه توده ای امکان پذیر خواهد بود.

نگاهی به اعتراضات کارگری و توده ای در آبان ماه

کارگران شریف ایران، در شرایط بسیار سختی روزگار می گذرانند. وضعیت اسفبار معیشتی، دستمزدهای پایین، دستمزدهایی که حتا ماه ها پرداخت نمی شوند، بحران بیکاری، بحران مسکن، گرانی، همه و همه شرایط سختی را برای کارگران و سایر زحمتکشان ایران به وجود آورده اند.
در سوی دیگر حمایت دولت از سرمایه داران به اوج خود رسیده است و دولت تمام عزم خود را جزم کرده است تا وظیفه خود را در خدمت به سرمایه داران به انجام برساند. از سویی با سرکوب اعتراضات کارگری، دستگیری، شکنجه، تهدید و به زندان انداختن کارگران و از سوی دیگر با تلاش برای تغییر قانون کار و به منظور هر چه بیشتر ضد کارگری کردن آن.
با این وجود و به رغم سرکوب کارگران و شمشیر اخراج بر بالای سرشان، ماه آبان، شاهد اعتراضات گسترده ی کارگری بود. کارگران "شاهو" سنندج، شهرداری کرمان، "پردیس" سنندج، شرکت "توسعه صنایع پزشکی" تهران، "کالسیمین" زنجان، "رادیاتور سازی ایران" تهران، "نساجی کردستان"، شرکت های "پارس کیهان" و "پارس تدبیر فن" در پتروشیمی کرمانشاه، "بافت آزادی" تهران، "ایران الکتریک" رشت، "پرسان" رشت، "رادیاتور آرمکو" ساوه، "نوشاب" تهران، "کاغذ سازی کارون" خوزستان، "آلومین" کردستان، "چینی همگام" شهر کرد، "شیشه لرستان"، "زمزم" آبادان، "ایران خودرو دیزل"، "زرین" خوانسار از جمله کارگرانی بودند که در این ماه برای احقاق بدیهی ترین حقوق خود، از جمله حقوق و مزایای عقب افتاده، بازگشت به کار، خطر بیکاری و عدم امنیت شغلی، قانون مزایای کارهای سخت و زیان آور، افزایش دستمزد، اضافه کاری اجباری و بیمه بیکاری دست به اعتراض زدند. باید توجه داشت که این اعتراضات تنها شامل بخشی از اعتراضات کارگری است که به رغم تشدید سانسور خبری، اخبار آن درز پیدا کرده است.
اما موضوعی که امروز به ویژه در ماه های اخیر به یک مساله ی اساسی در جنبش کارگری تبدیل شده ، تشدید سرکوب کارگران و به ویژه فعالین کارگری است. همان طور که در شماره ۴۸۸ نشریه کار در نیمه اول آبان گفته بودیم: ”محاکمه و اخراج کارگران فعال و پیشرو، یکی از ترفندهایی است که سرمایه داران و دولت حامی شان برای سرکوب جنبش رو به رشد کارگری و مهار آن به کار بسته اند“ در آن شماره "کار" هم چنین به اخراج کارگران در جریان اعتراضات کارگری اشاره شده و نمونه هایی از آن ارایه شد. در ماه آبان، شاهد تشدید این مساله هستیم.
دستگیری مجدد منصور اسانلو، رییس هیات مدیره ی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه همراه با ضرب و شتم او و دو تن از فعالین سندیکایی، نمونه ی روشن و آشکار این موضوع است.
در ارتباط با دستگیری مجدد منصور اسانلو، سخنگوی قوه قضاییه می گوید: ”وی برخلاف تعهداتی که داده بود، مرتکب افعال گذشته بود.“ اما سوال این است که تعهدات وی چه بوده و افعال گذشته اش چیست که او باید این چنین، در روز روشن و در پیش چشمان مردم مورد هجوم قرار گیرد و ربوده شود؟!
این "افعال گذشته" چه بوده است که او باید ماه ها شکنجه را در سلول های زندان تحمل کرده و در طول زندان و حتا بعد از آزادی از زندان، همانطور که در نامه ی منتشر شده از وی آمده، بارها مورد تهدید ماموران وزارت اطلاعات قرار گیرد؟!
همه می دانیم جرم اسانلو چیست و او برای چه مجازات می شود. همه می دانیم که جرم کارگران فعال سندیکایی شرکت واحد چیست. لازم نیست "دولت عدالت پرور" احمدی نژاد برای ما بگوید. این را همه گان می دانند.
منصور اسانلو و سایر فعالین کارگری هم چون محمود صالحی و جلال حسینی و غیره جرم شان دفاع از منافع کارگران است و این جرمی نابخشودنی در نظام سرمایه داری است. این جرم بسیار سنگین تر از هر گونه قتل و تجاوز است. دفاع از منافع کارگران، در "نظام مقدس اسلامی" نابخشودنی ست!!
محمود صالحی و جلال حسینی نیز که به تازه گی از سوی دستگاه به اصطلاح قضایی به ترتیب به ۴ و ۲ سال زندان به جرم برپایی جشن اول ماه مه محکوم شده اند، جرم اصلی شان هم چون سایر فعالین ”کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری“ که به طور مرتب از سوی ماموران وزارت اطلاعات مورد تهدید قرار می گیرند، چیزی نیست جز دفاع از منافع کارگران. کارگرانی که به برکت "نظام مقدس" چنین وحشیانه مورد تهاجم سرمایه قرار گرفته اند.
"بهرام علی" کارگر ۴۷ ساله که ۲۱ سال سابقه کار در کارهای سخت و زیان آور دارد و بعد از تعطیلی کارخانه قدس پلاستیک بیکار شده می گوید: ”اعدام مان کنند و ما را از این زندگی نکبت بار راحت کنند... دریغ از یک جو معرفت و محبت مسوولان! انگار همه سنگ شده اند و قلبی در سینه ها نمی تپد!... دخترم دانشگاه آزاد قبول شد گفتم پول ندارم، بدبخت کارش شده غصه خوردن. آخر پدرش کارگر است و کارگر جماعت و خانواده اش حق ندارند مثل دیگران زندگی کنند!... احمدی نژاد به قزوین آمد، گفتند نامه بنویس شاید فرجی شود، نوشتم و تقاضای کار کردم، نامه آمد که به اداره کار مراجعه کنید، رفتم نامه را نشان دادم و آنجا گفتند: سرکاریه از این نامه ها زیاد آمده! کار کجا بود!“ خسرو کارگر بیکار که در کارخانه چوب الموت کار می کرد، می گوید: ”برای این ها فرق نمی کند که من و زن و بچه هایم گرسنه هستیم یا خیر! مهم نیست که زن و بچه من به فقر و فساد کشیده شوند. این ها دنیا و آخرت شان پول است!“.
حسین، کارگری که بعد از ۲۰ سال کار و در پی واگذاری کارخانه به بخش خصوصی بیکار شده در مورد فرزندان اش می گوید: ”هر چی بخواهند جوابم "نه" است و بعد از هر نه گفتن، شرمنده گی و خجالت... بچه هایم بیشتر اوقات در حسرت خوردن یک غذای خوب می سوزند و لباس نو یادشان رفته!... مسببان را نمی بخشم! آخر تا کی می توانم تحمل کنم و به خانواده ام وعده دروغ بدهم“.
آری! فقر، سوغاتی است که "نظام مقدس" برای کارگران به ارمغان آورده و سخن گفتن از آن، دفاع از کارگران و مبارزه با فقر جرم است. اگر بخواهی به کارگران حق و حقوق شان را بگویی، انواع زندان و شکنجه را باید تحمل کنی و اگر در کارخانه اعتراض کنی، خوش شانس باشی اخراج ات می کنند و گرنه کارت به زندان می کشد.
در جریان اعتصاب کارگران "صندوق نسوز کاوه"، نیروی انتظامی از کارگران تعهد می گیرد که دیگر اعتصاب و تجمعی برگزار نشود و اگر چنین شود، کارگران اخراج خواهند شد. به تازه گی، بعد از اخراج ۳۰ تن از کارگران از کارخانه که با حضور نیروی انتظامی و همکاری آن صورت گرفت، کارفرما تهدید کرد که اگر یک بار دیگر این ها به کارخانه بیایند، آن ها را دستگیر و به زندان می اندازد. جالب آن که این کارگران سه ماه حقوق عقب افتاده طلب کارند.
در کارخانه ریسندگی "پردیس" سنندج، در پی اعتراض کارگران به نحوه قرارداد و روند اخراج کارگران، ۴ کارگر اخراج شدند.
کارگران "چینی همگام" شهرکرد در نیمه اول آبان ماه به خاطر حقوق عقب افتاده و افزایش دستمزد، اعتصاب کردند. در پی اعتصاب، کارفرما تعدادی از کارگران را اخراج و از بقیه تعهد می گیرد که در مقابل پرداخت دستمزد در هر سه ماه یک بار، حق اعتراض ندارند.
کارگران "رادیاتور سازی ایران" در اعتراض به وضعیت حقوقی و قطع مزایا از آذر ماه سال گذشته، دست به تحصن می زنند، کارفرما که براساس بخشنامه اصلاح دستمزد سال ۸۵، حقوق را ۱۵۰ هزار تومان تعیین کرده در جواب می گوید: ”هر کسی را که اعتراض کند اخراج می کنم“.
در کارخانه "نساجی کردستان"، ۱۴ کارگر اخراج شدند و به دلیل اعتراض به اخراج کارگران، یک کارگر دیگر نیز اخراج شد.
کارگران واحد شماره دو کارخانه "بافت آزادی" در اعتراض به حقوق و مزایای عقب افتاده ی خود دست به اعتصاب می زنند. در پی اعتصاب، کارفرما درب سالن تولید را پلمپ کرده و دو کارگر را اخراج می کند.
۱۱ کارمند اخراجی شرکت آب و فاضلاب روستایی کردستان که در برابر استانداری تجمع کرده بودند، مورد حمله نیروی انتظامی قرار گرفته و یک نفر از متحصنین مجروح و دستگیر می شود.
کارگران اخراجی کارخانه های نساجی کردستان، ریسندگی شاهو، پردیس، آلومین و کارگران خدماتی دانشگاه علوم پزشکی که در مقابل استانداری کردستان تجمع کرده بودند، هنگامی که قصد مسدود کردن خیابان را داشتند، مورد هجوم نیروی انتظامی قرار گرفتند. تحصن آن ها در محاصره شدید نیروی انتظامی که همراه با تهدید کارگران بود، به پایان رسید.
کارفرمای کارخانه "زمزم" آبادان، تمدید قرارداد کارگران را منوط به پذیرش حقوق ۱۵۰ هزار تومانی کرد و در این میان اعتراض کارگران بدون نتیجه بود.
در شهر صنعتی ساوه، کارگران قرارداد موقت، مجبور به پرداخت سفته ۱۰ میلیون ریالی به کارفرما، جهت اشتغال به کار هستند.
تعدادی از کارگران ایران خودرو دیزل که در جریان اعتصاب کارگران در اعتراض به مسمومیت غذایی شرکت کرده بودند، بازداشت شدند که از سرنوشت شان نیز تاکنون خبری نیست.
این ها گوشه ای از سیاهه ی عمل کرد سرمایه داران و دولت عدالت پرور، در برخورد با جنبش کارگری در آبان ماه است. اگر این اخبار را در کنار سایر اخبار بگذاریم، اخباری چون ضرب و شتم زندانیان سیاسی در گوهردشت واوین، تایید حکم اعدام ۱۰ متهم به بمب گذاری در خوزستان، عدم صدور مجوز برگزاری مراسم سالگرد فروهرها آن هم در خانه شان، سرکوب دانشجویان و تعلیق و اخراج دانشجویان فعال و معترض، در می یابیم که سرکوب، سیاست عمومی رژیم است.

ماه آبان هم چنین شاهد اعتراضات گسترده ی دانشجویی بود که خود بررسی جداگانه ای را می طلبد. اما جدا از جنبش دانشجویی، چندین اعتراض توده ای در این ماه به وقوع پیوست.
در فردیس کرج، تعدادی از زنان، با مسدود کردن یکی از خیابان های اصلی فردیس، به عدم اجرای عملیات نصب شبکه های گاز اعتراض کردند. در شهر ایذه (خوزستان)، مردم این شهر با مسدود کردن یکی از خیابان های اصلی شهر به عدم رسیدگی به معضل آب گرفتگی شهر و خطر سیل اعتراض کردند. سال قبل در نتیجه آب گرفتگی و به وجود آمدن سیل، 4 نفر از اهالی شهر جان باختند. در شهر دیر (بوشهر) مردم با اجتماع در برابر فرمانداری، به جابجایی محل احداث تاسیسات اداری منطقه نفتی و گازی پارس شمالی اعتراض کردند.
هم چنین کارکنان صنایع دستی کردستان در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و روشن نبودن وضعیت خود و کتابداران کتابخانه های کشور در اعتراض به بلاتکلیفی خود، دست به تجمع اعتراضی زدند.
اعتراضات گسترده ی کارگران و زحمتکشان، نشانه ی عمق بحرانی ست که حکومت اسلامی درگیر آن است. بحرانی که در صورت گسترش و اتحاد کارگران و زحمتکشان می تواند بنیان "نظام مقدس" را از جا برکند.

خاور میانه، گره کور امپریالیسم

هیچ چشم اندازی برای حل بحران خاورمیانه نیست. تمام تضادهای لاینحل جهان سرمایه داری در این منطقه پر آشوب جهان به هم پیچیده و بر روی دریائی از ثروت، جهنمی ازفقر، بیکاری، مرگ و نیستی را برای میلیونها انسان زجر کشیده رقم زده است. روز و ساعتی نیست که خبرگزاری های جهان خبری از کشتار و نابودی دهها نفر درگوشه و کناراین منطقه ندهند. ماجراجوئی نظامی امپریالیستها در چند سال اخیردرقلب این منطقه، شرایط را بیش ازپیش بحرانی وانفجاری کرده است. آنها تصور می کردند که می توانند با گسیل دهها هزار سرباز تا دندان مسلح و کاربرد مرگبارترین سلاح های پیشرفته براین تضاد ها فائق آمده و توده های کارگر و زحمتکش منطقه را به سکوت و فرمانبرداری وادار کنند. اما نگاهی کوتاه به اوضاع به هر کسی این واقعیت را نشان می دهد که قدرتمند ترین کشورسرمایه داری هم نمی تواند ذره ای ازحدت تضاد ها دراین منطقه بکاهد. با هرگامی برای تخفیف بحران، بحران دیگری سر باز می کند و این روند هیچ پایانی ندارد.
افغانستان در سال ۲۰۰۱ به اشغال نظامی درآمد و در سال ۲۰۰۳، نوبت به عراق رسید. در همین حال ایران و سوریه، به همراه کره شمالی، "محور شرارت" خوانده شدند و در صف کشورهائی قرار گرفتند که باید به اطاعت وادار می شدند. لبنان، نزدیک ترین شانس امپریالیستها برای تشکیل دولتی گوش به فرمان بود، اما در اینجا هم روند اوضاع به عکس انتظارات امپریالیستها پیش رفت، و مرتجعین اسلامی، با حمایت مستقیم ایران و سوریه، به وزنه‌ای بدل شدند که هیچکس نمی تواندوجود آنها را نادیده بگیرد.
با به بن بست رسیدن اقدامات نظامی امپریالیستها درعراق و افغانستان، پیشروی ایران در مذاکرات هسته‌ای و نزدیک شدن تاریخ انتخابات میان دوره‌ای کنگره آمریکا، دولت این کشور تصمیم گرفت تا با برپائی یک نمایش قدرت درلبنان، روند اوضاع را کمی به نفع خود تغییرداده و از فشار افکارعمومی بکاهد. این بار ارتش اسرائیل نقش ماشین سرکوب آمریکا را بازی کرد. این طرح در اواسط ماه ژوئیه امسال و به بهانه آزاد سازی دو سربازاسرائیلی، که توسط نیروهای حزب الله لبنان ربوده شده بودند، آغازشد. لبنان زیر آتش نیروهای هوایی، دریایی، زمینی و توپخانه ارتش اسرائیل قرار گرفت. جنگ ویرانگر به مرگ صدها نفر، زخمی شدن هزاران انسان و بی خانمانی نزدیک به 750 هزار تن منجر شد و لبنان در چنگال یک بحران همه جانبه و فاجعه بارانسانی فرو رفت. طراحان این اقدام جنایتکارانه تصور می کردند که حداکثردر طول دو هفته به پیروزی رسیده و به اهداف سیاسی خود می رسند. اما مقاومت حزب الله، عاملی بود که هیچکس بر روی آن حساب نکرده بود. و سرانجام طولانی شدن این مقاومت هم این طرح را با شکست مواجه ساخت و تجاوزنظامی اسرائیل به جنوب خاک لبنان، پس از ۳۳ روز بدون نتیجه خاتمه یافت. برنده واقعی این جنگ، برخلاف اهداف اولیه طراحان آن، نه دولت اسرائیل و آمریکا، بلکه حزب الله لبنان بود.
این وضعیت پی آمدهای معینی را درمنطقه به همراه داشت. ازیکسو دولت ائتلافی اسرائیل، که پیروزی دراین ماجراجوئی می توانست به تحکیم موقعیت آن یاری رساند، برای نخستین باربا نارضایتی شدید افکارعمومی و ارتشیان این کشورمواجه شد. پی آمد دیگراین پیروزی می توانست تقویت موضع "الفتح"، جناح سازشکارو طرفدارطرح صلح مشترک آمریکا و اسرائیل دردولت فلسطین، و نماینده آن، محمود عباس، و تضعیف موقعیت مرتجعین حماس باشد. اما شکست این اقدام نظامی، این هدف را به ضد خود تبدیل کرد و حماس قدرتی بیش از گذشته یافت. تغییر توازن قوا در دولت فلسطین، دولت اسرائیل را با فشار بیشتری ازسوی احزاب مخالف مواجه ساخت. پاسخ دولت اسرائیل به این فشار چرخش باز هم بیشتر به راست بود. حزب "خانه ما اسرائیل" و رهبر مرتجع آن به عنوان معاون نخست وزیر و وزیر امور"استراتژیک" بویژه در مورد مسئله اتمی ایران، به کابینه ائتلافی اهود اولمرت راه یافت. این حزب یکسره منکر وجود مسئله فلسطین بوده و بمباران نوارغزه و کرانه باختری رود اردن و کوچ اجباری همه مردم فلسطین به کشورهای عربی همسایه اسرائیل را تنها راه حل این مشکل می داند. در مورد تهدیدات اتمی ایران هم، این حزب یکی از مدافعین پروپا قرص "جنگ های پیشگیرنده" و بمباران تاسیسات هسته‌ای ایران است. همزمان با این اقدام، محاصره نظامی مردم زجر دیده فلسطین از سر گرفته شد و کشتار در نوارغزه و کرانه باختری رود اردن از نو آغاز شد. پی آمد های آخرین ماجراجوئی دولت جورج بوش در خاورمیانه، بدون شک نمی توانست تنها به اسرائیل و فلسطین ختم شود. خاتمه لشکر کشی بی نتیجه ارتش اسرائیل، بدون شک پیروزی یا حداقل "عدم شکست"، نیروهای حزب الله لبنان بود، که در ادامه خود گسترش نفوذ سیاسی آن را به همراه داشت. مدت کوتاهی پس ازآتش بس و ترک خاک لبنان از سوی ارتش متجاوزاسرائیل، جنگ قدرت درمیان گروهبندی های سیاسی لبنان آغاز شد. همکاری میان جریانات امل و حزب الله از یکسو و دولت سوریه با حزب الله از سوی دیگرگسترش یافت. در مقابل، ائتلاف ضد سوری و طرفدارآمریکا، که بخشی از دولت این کشور را هم تشکیل می دهد، به انتظار نتیجه طرح سازمان ملل متحد برای تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه متهمان تروررفیق حریری نشست. از پیش کاملا روشن بود که هدف اصلی ازاین طرح، که باید به تصویب دولت لبنان می رسید، متوجه ساختن افکارعمومی به نقش دولت سوریه دراین ترور است. برای جلوگیری از تصویب این طرح توسط دولت، شش وزیر وابسته به حزب الله، ظاهرا دراعتراض به بی نتیجه ماندن مذاکرات احزاب سیاسی لبنان بر سر تشکیل دولت وحدت ملی، از کابینه استعفاء کرده و لبنان از آن زمان وارد دوره ای از تنش شد که با ترور پیرجمیل، وزیر صنایع و ازرهبران حزب فالانژاین کشور، این تنش ها به شدت افزایش یافت. اکنون حزب الله دست به تهدید آشکار زده و با برپائی تظاهرات قصد دارد تا دولت را وادار به استعفاء سازد.
پی آمد این اوضاع درعراق هم براستی دیگر خارج ازتصوراست. حمله نظامی به جنوب لبنان با شکست روبرو شد و نتوانست در آستانه انتخابات میان دوره‌ای مانع پیروزی حزب دموکرات آمریکا شود. دیگرفرصت چندانی برای جورج بوش باقی نمانده است. تحت فشار افکارعمومی و برغم میل باطنی خود، وی وادار شد دونالد رامسفلد، وزیردفاع و یکی از مدافعین سرسخت اشغال نظامی عراق را از کار برکنار کند. به نظر می رسد که دیگر کنترل اوضاع درعراق از دست آمریکا خارج شده باشد. درگیری درمیان گروهبندیهای سیاسی و رقیب ابعادی وسیع به خود گرفته و هر روزه دهها نفر در اثردرگیری و بمب گذاری به قتل می رسند. اکنون کار به جائی رسیده که دامنه درگیری مسلحانه میان گروههای رقیب به خیابان های بغداد و اطراف "منطقه سبز" ، مقر فرماندهی نیروهای ارتش آمریکا، کشیده شده است.
ماجراجوئی امپریالیستها درمنطقه خاورمیانه تنها تشدید وخامت اوضاع را به همراه داشته است. درغیاب یک آلترناتیو انقلابی-دموکراتیک و سوسیالیستی، هرجا که پای آنها رسیده، نتیجه تنها رشد جریانات واپسگرای اسلامی بوده است. بر خلاف تبلیغات امپریالیستها، آنها نمی توانند کمکی به حل تضادهای لاینحل این منطقه بکنند. این ها خود بخشی از تضادهای این منطقه هستند و نخستین گام برای حل آنها، خروج فوری و بدون قید و شرط سربازان ارتش اشغالگرامپریالیستها ازخاک این منطقه است.

تحولات درونی ساندنیست ها و پیروزی اورتگا


شورای عالی انتخابات نیکاراگوا روز ۲۲ نوامبر (یک آذر) پیروزی دانیل اورتگا را در انتخابات ریاست‎جمهوری این کشور آمریکای لاتین که تقریباً هم‎زمان با ایران انقلابی را پشت سر گذاشت، تأیید نمود. اما پیروزی اورتگا که هنوز رهبر جبهه‎ی رهایی‎بخش ساندینیست نیکاراگوا است در واقع تأییدی بر شکست انقلابی‎ست که به همین نام در سال ۱۹۷۹ رخ داد، زیرا نه این اورتگا همان اورتگای آن سال‎هاست و نه جبهه‎ی ساندینیستی که او رهبر بخشی از آن است.
جبهه‎‎ی ساندینیستی که در ژوئیه‎‎ی ۱۹۷۹ توانست با رهبری یک انقلاب عموم خلقی، دیکتاتوری به نام سوموزا را پس از ۴۳ سال حکومت سرنگون کند در واقع در درون خود نتیجه‎‎ی سازش سه گرایش بود. گرایشی که هوادار مبارزه‎‎ی توده‎‎ای درازمدت بود، گرایشی که هواخواه سازماندهی توده‎‎ها و کارگران برای رهبری جنبش انقلابی بود و گرایشی که وحدت با اپوزیسیون بورژوایی را تبلیغ می‎‎کرد.
دانیل اورتگا در این دوران رهبر جبهه‎‎ی ساندینیست شد، جبهه‎‎ای که خود سه جبهه در درون داشت و سرانجام موفق شد با رهبری انقلاب بر دیکتاتوری چهار دهه‎‎ای سوموزا که از پشتیبانی امپریالیسم آمریکا بهره‎‎مند بود پایان دهد. اقدامات ساندینیست‎‎ها پس از انقلاب در خطوط کلی چنین بودند: افزایش دست‎‎رسی مردم به خدمات عمومی از قبیل آب آشامیدنی، برق و حمل‎‎نقل، ملی‎‎سازی نظام بانکی، افزایش وام به شرکت‎‎های دولتی و تعاونی‎‎های کشاورزی، ایجاد شرکت‎‎های دولتی در بخش‎‎های کشاورزی، صنعتی و تجاری، مصادره‎‎ی زمین‎‎های زمینداران بزرگ و از جمله خانواده‎‎ی سوموزا، دادن زمین به ۸۰ هزار خانواده‎‎ی دهقانی، نهضت سوادآموزی که منجر به رسیدن بی‎‎سوادی از ۵۰ درصد به ۱۳ درصد شد، استقرار آزادی‎‎های مدنی، لغو مجازات اعدام و آزادی احزاب سیاسی.
همین اقدامات موجب خشم سرکرده‎‎‎ی امپریالیست‎‎‎ها در آن دوران یعنی امپریالیسم آمریکا شد و رئیس‎‎‎جمهور جدیدیش که رونالد ریگان بود تصمیم گرفت نه فقط نیکاراگوا را محاصره‎‎‎ی اقتصادی کند بلکه به ضدانقلابیان آن که «کنترا» نام داشتند کمک مالی و سلاح برساند. در آن زمان جمهوری اسلامی و عراق یک جنگ ارتجاعی را آغاز کردند که هشت سال به درازا کشید. دولت ریگان با فروش سلاح به جمهوری اسلامی نیازهای مالی «کنترا» را تأمین نمود.
دولت ساندینیست نیکاراگوا پس از مدتی دیگر نمی‎‎‎توانست در برابر حملات امپریالیسم آمریکا و مزدورانش مقاومت کند چرا که ۶۰ درصد بودجه‎‎‎ی دولت صرف مبارزه با «کنترا» شد و اقداماتی همچون اجباری نمودن خدمت نظام وظیفه از وجهه‎‎‎ی دولت ساندینیست کاست. سرانجام در انتخابات سال ۱۹۹۰ نامزد مورد حمایت آمریکابه نام خانم ویولتا چامورو، پیروز شد.
پس از پیروزی چامورو، چندین رهبر تاریخی جبهه‎‎‎ی ساندینیست به تدریج تغییراتی کردند. ساندینیست‎‎‎ها در این هنگام بر این باور بودند که باید وارد «واقع‎‎‎گرایی سیاسی» شد و برای این امر شکست رژیم‎‎‎های بلوک شرق را بهانه کردند! کار به جایی کشید که اورتگا در سال ۱۹۹۸ رسماً به شکل‎‎‎دهی «بلوک کارفرمایان ساندینیست» یاری رساند و در همان سال با رئیس‎‎‎جمهور وقت که ارنولدو اله‎‎‎مان نام داشت پیمان بست تا با انجام اصلاحاتی در نظام انتخاباتی نیکاراگوا تنها دو حزب، یعنی حزب لیبرال اله‎‎‎مان و جبهه‎‎‎ی ساندینیست بر نهادهای دولتی و شورای عالی انتخابات حکمرانی کنند. اله‎‎‎مان که از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ رئیس‎‎‎جمهور نیکارگوا بود به اتهام فساد محاکمه و به ۲۰ سال زندان محکوم شد. خانم مونیکا بالتودانو که خود از رهبران سابق ساندینیست بوده است و اکنون در تشکل دیگری فعالیت می‎‎‎کند در این زمینه می‎‎‎گوید:«پیمان اورتگا – اله‎‎‎مان هدفی به جز افتراق نیروهای اجتماعی و خنثاسازی مبارزه توده‎‎‎ای نداشت. این پیمان می خواست مقاومت علیه خصوصی‎‎‎سازی‎‎‎ها و سیاست‎‎‎های صندوق بین‎‎‎المللی پول و بانک جهانی را در هم بشکند.»
بالتودانو تنها کسی نیست که قبلاً هم‎رزم اورتگا بوده و اکنون وی را افشاء می‎کند. یک کشیش کاتولیک و شاعر که در نخستین دولت ساندینیست پس از انقلاب وزیر فرهنگ شد و ارنستو کارده‎نال نام دارد، پیش از انتخابات اخیر از مردم نیکاراگوا خواست تا به «ساندینیست‎های قلابی» رأی ندهند. کارده‎نال ضمن اشاره به پیمانی که اورتگا با اله‎مان بست، یادآوری می‎کند که با همین پیمان بود که اله‎مان علیرغم محکومیتش به ۲۰ سال زندان به جرم فساد مالی، آزاد شد. کارده‎نال می‎گوید:«به همین خاطر اله‎مان هر چه خواست، دزدید بدون این که ساندینیست‎ها اعتراضی کنند، چرا که خودشان با تشکیل بلوک کارفرمایان ساندینیست ثروتمند شدند و دیگر مخالف سیاست‎های صندوق بین‎المللی پول و بانک جهانی نیستند.» یادآوری این نکته خالی از فایده نیست که واقعیات فساد مالی برخی از رهبران ساندینیست و شخص اورتگا شاید بدون دخالت ساندینیست‎های دیگر همچون بالتودانو و کارده‎نال میسر نمی‎شد. این افراد در سال ۱۹۹۶ از جبهه ساندینیست خارج شدند و تشکل دیگری را به نام «جنبش بازسازی ساندینیسم» به وجود آوردند. این «جنبش» در انتخابات اخیر نامزد مستقلی به همراه احزاب دیگر همچون حزب سبزها و حزب سوسیالیست معرفی کرد که تقریباً ۱۵ درصد آرا را به دست آورد.
با توجه به آن چه در بالا آمد می‎‎‎‎توان گفت که درانتخابات اخیر ریاست‎‎‎‎جمهوری، جناح چپ بورژوازی نیکارگوا دانیل اورتگا را به رقابت با ادواردو مونته‎‎‎‎الگره از حزب لیبرال فرستاد. فرد دوم که از حمایت آشکار امپریالیسم آمریکا برخوردار بود در این بازی شکست خورد. اما پیروزی اورتگا را نمی‎‎‎‎توان پیروزی ترقی‎‎‎‎خواهی و پیشرفت فرض کرد. اورتگا هم مانند لولا در برزیل کمر به خدمت به نظام سرمایه‎‎‎‎داری خواهد بست. پیروزی اورتگا در انتخابات اخیر ریاست‎‎‎‎جمهوری نیکاراگوا در واقع تأیید مجددی بر شکست انقلابی بود که نزدیک به سه دهه پیش در این کشور رخ داد. اگر شکست انقلاب در نیکارگوا و ایران یک نقطه‎‎‎‎ی مشترک داشته باشند، این نقطه را می‎‎‎‎توان چنین بیان کرد: دوران انقلابات عموم خلقی به سر آمده است، در عصر حاضر و در دورانی که نظام سرمایه‎‎‎‎داری در سطح ملی و جهانی به نهایت پوسیدگی رسیده است، بدون کسب قدرت توسط طبقه کارگر، شکست انقلابات، اجتناب ناپذیر است.